توی اداره ، بعضی از مسئولین و مدیران ، آخر وقت اداری به نامه ها و درخواستها رسیدگی میکنند و وقت اداریشون رو صرف دیگر موضوعات مربوط به حوزه ی تحت امرشون میکنند. اما من اینطور نیستم. در طول روز چندین و چند بار کارتابلم رو ( که الکترونیکی است ) مرور میکنم. خیلی وقتها فاصله ی زمانی بین قرار گرفتن نامه ( توسط حوزه های مختلف ) در کارتابلم تا موقعی که دستور اقدام مربوطه رو میدم ، کمتر از 1 دقیقه است.

با تقسیم کار و تفویض اختیاری که انجام دادم ، وقتم رو آزاد کردم تا بکارهای دیگه برسم. اصلا" خوشم نمیاد که با شلوغ کردن میز کارم و یا وابسته کردن و گره زدن تمام کارهای ریز و درشت به خودم ، اینگونه وانمود کنم که خیلی کار دارم. مهمترین چالش اداری که بیشتر وقتم رو صرف اون میکنم ، همبسته کردن و برقراری ارتباط بین داده های مختلف اطلاعاتی شهرداری است که توسط واحدهای گوناگون تولید میشه.

کسانی که دستی در آمار و اطلاعات داشته باشند متوجه میشن که اهمیت اینکار تا چه اندازه است. داده های خام وقتی در کنار هم قرار میگیرند تبدیل به اطلاعات مهمی میشن. این اطلاعات میتونه تاثیرات مهمی در مدیریت مناسبتر مجموعه و استفاده ی بهینه تر از منابع داشته باشه. ضمن اینکه ، صرفه جویی که از این طریق بدست میاد خیلی وقتها ، بسیار زیاد و چشمگیر است.

دومین علاقه ی اداری من ، تحقیق و بررسی قوانین است. من حقوقدان نیستم اما بارها نظراتی که در مورد قوانین داشتم و کنکاشی که در این رابطه انجام دادم مورد تشویق حقوقدانان خبره و با تجربه ای که افتخار همکاری با اونها رو داشتم قرار گرفته. توی قفسه های کمدهای اطاقم تعداد بسیار زیادی از کتابهای مربوط به قوانین مختلف وجود داره. مواقعی میشه که برای انجام یه تحلیل حقوقی ( که البته تماما" مربوط به موضوعات مرتبط با امورمالی میشه ) تعداد زیادی از کتابهای مختلف رو روی میزم باز میکنم. وقتی به یه جمع بندی مناسب ، دقیق ، مستند و حقوقی میرسم ، خستگیم برطرف میشه و احساس رضایت تمام وجودم رو پر میکنه. حل کردن معماهای حقوقی در زمینه ی امورمالی ، یکی از تفریحات و وظایف اداری منه که بی اندازه ازش لذت میبرم.

از کارهای دم دستی روزانه بیزارم. یادمه خیلی سال پیش وقتی تازه چند سال بوده به شهرداری اومده بودم. کارها رو اونقدر منظم کردم و تفویض اختیارات رو اونقدر گسترش دادم تا کارهایی که میتونست تا 14 روز هم طول بکشه ، ظرف مدت 20 دقیقه به اتمام میرسید. اون زمان رسیدم به حالت یکنواختی. نمیخوام از خودم تعریف بکنم اما با کمک همکارانم اونقدر با شتاب پیش رفتیم که بقیه ی واحدها از ما عقب افتادند. دیگه کاری برای انجام دادن نداشتم ( منظورم کار اساسی است والا کارهای عادی روزمره تا دلتون بخواد زیاده ). به مسئولین شهرداری گفتم حوصله ام داره سر میره و وقتم داره بیخودی تلف میشه. روزی یکی دو ساعت کار دارم و بقیه ی وقتم رو باید صرف خوندن روزنامه بکنم یا اینکه انتظار بکشم تا یه ارباب رجوع پیدا شه و کارش به من بیفته.

از اون زمان به بعد ، کارهای دیگه ای هم به من واگذار شد و من هم سعی کردم تمام توانم رو بکار بگیرم تا به بهترین وجه این وظایف رو انجام بدم. اگه الان بخوام عناوین شغلی و کارهای مهمی رو که به اون مشغولم ذکر کنم ، حسابش زیاد میشه ( از اداره و ورزش و نجوم و عکاسی بگیرین تا موضوعات کوچک و بزرگ دیگه ). اما هنوز هم احساس میکنم وقت زیادی دارم.

شاید دلیل این احساس این باشه که سن و سالم زیاد شده و میدونم که تا چشم به هم بزنم ، این اندک وقت و فرصت باقیمونده هم به اتمام میرسه و باید غزل خداحافظی رو بخونم. فرصتها عین برق و باد میان و میرن. در این عمرهای اندک که حداقل یک سومش با خواب رفتن از دست رفته ، از دست دادن دقیقه ها هم آزار دهنده و ناراحت کننده است....