با نظر جناب عباسی ، بنا شد صبحونه رو پس از مستقر شدن روی گرده آلمانها بخوریم و برای اینکار باید حدود 1 ساعت دیگه حرکت میکردیم. ما از ضلع شمال غربی یخچال علم چال ، روی دامنه ی جنوب شرقی شانه کوه میرفتیم تا بتونیم بطرف گرده آلمانها حرکت کنیم. این مسیر با دید چشمی بظاهر ساده می اومد اما بواقع یکی از خطرناکترین بخشهای صعود ما بود. برای رسیدن به دامنه شانه کوه ، باید از روی تخته سنگهای کوچک و بزرگی که روی هم افتاده بودند عبور میکردیم. بعضی از این سنگها اونقدر نامتعادل بودند که با اندک فشاری به حرکت درمی امدند و ممکن بود به یکباره ، یه حجم زیادی از تخته سنگ رو با خودشون جابجا کنند. خود شانه کوه هم یکی از ریزشی ترین بخشهای علم کوه است و هر آن احتمال ریزش انبوهی از سنگ وجود داره. موقعی حرکت در دامنه ی شانه کوه ، پام رو روی سنگ بزرگی گذاشتم که به نظر ثابت می اومد اما تا فشار وزنم روی این سنگ قرار گرفت ، جابجا شد و چند سنگ بزرگ اطرافش رو به طرف پایین کشوند. در یک لحظه جستی زدم و از این مهلکه رد شدم. کم مونده بود که این سنگها روی پام بیفتن و کار دستم بدند.


موقع عبور از زیر قله شانه کوه ، آقای برناسی فقط میگفتند تندتر حرکت کنید. دلیلش رو بعد از عبور از این قسمت برامون تشریح کردند. همون داستان ریزشی و خطرناک بودن این قله. یکی دو گروه دیگه قبل از ما وارد گرده آلمانها شده بودند. وقتی ما در حال حرکت به طرف گرده بودیم اونها استراحت میکردند و موقعی که ما در ابتدای مسیر گرده برای خوردن صبحونه توقف کردیم ، اونها به راه افتادند. چندین نفر دیگه ( 5-4 نفر ) هم روی دیواره های عمودی و هراسناک علم کوه مشغول صعود با ابزار و سنگنوردی بودند. اینا باید افرادی بسیار قدرتمند ، شجاع و کاملا" فنی بوده باشند که از یه همچین مسیری صعود میکردند.

با ورود به مسیر گرده آلمانها ، متوجه شدم که داستان صعود دماوند رو باید فراموش کنم. اینجا از همون اول کار دست به سنگ شدیم. تجربه سنگنوردیهای ما در کوه صفه باعث شد تا بخشهای اول مسیر رو به سرعت طی کنیم و برای صرف صبحونه بایستیم. حدود نیم ساعت توقف داشتیم. من مقداری مغز گردو و بادام ، عسل ، کیک و پنیر خامه ای خوردم. مقداری هم نوشیدنی ورزشی و کمی آب که از ذوب برفهای یخچال علم چال جمع کرده بودم. خوردن این آب که ظاهرا" مقدار بسیار اندکی خاک همراهش بود باعث میشد خیلی زود دوباره تشنه ام بشه و لب و دهنم خشک بشن ولی اون آب اونقدر با مزه و گوارا بود که بی خیال خشکی لبهام شدم.

آماده ی حرکت شدیم و چند دقیقه ی بعد رسیدیم به جایی که باید از ابزار حمایتی استفاده میکردیم. در چند جای مسیر ، طنابهای بزرگ از جنس پلاستیک بصورت ثابت در مسیر وجود داشت. برخی از این طنابها جدید بودند و برخی قدیمیتر. استفاده از این طنابها و ابزاری که به همراه داشتیم کار عبور از چند مانع رو راحت میکرد. اولین بخش فنی رو که رد کردیم ، رسیدیم به گروهی که قبل از ما حرکت کرده بودند. اینها کوهنوردان محترم بروجردی بودند. سرعت حرکت ما خیلی زیاد بود اما حالا دیگه باید صبر میکردیم که اون گروه حرکت کنه و ما پشت سر اونها بالا بریم. گرده آلمانها فقط یه مسیر برای صعود داره و اگه افراد زیادی در این مسیر قرار بگیرند چاره ای جز صبر و انتظار نخواهند داشت. سر قدم گروه جناب عباسی بودند و آقایان امانی و ابراهیم زاده حمایت فنی رو بر عهده داشتند. بقیه هم مثل بنده ، تابع دستورات.

یکی از افراد گروه بروجردیها موقع بالا رفتن از دومین بخش فنی مسیر دچار مشکل شد. جناب آقای عباسی بالا رفتند و به اون همنورد کمک کردند. دو سه نفر باقیمونده از گروه بروجرد هم تشکر کردند و بالا رفتند اما موقع بالا رفتن ، بخاطر قدری بی احتیاطی و حرکت طناب ، سنگی رو به پایین انداختند. در کوه وقتی چنین اتفاقی روی میده ( که روی دادنش معمولا" طبیعیه اون هم در جایی مثل علم کوه ) کوهنورد باید بلافاصله با صدای بلند بگه " سنگ ، سنگ ". با این اعلام خطر ، افراد دیگه فرصت پیدا میکنند تا خودشون رو از معرض اصابت سنگ دور کنند و یا حداقل از سر و دیگر نقاط حساس بدن محافظت کنند. همنوردان بروجردی به هر دلیل اینکار رو انجام ندادند ( شاید متوجه افتادن سنگ نشده بودند ). دست بر قضا همین سنگ به سر یکی از اعضای گروه ما اصابت کرد. این رویداد باعث شد جر و بحثی بین دو نفر از اعضای دو گروه پیش بیاد. کار داشت به جاهای باریک کشیده میشد که با پا در میانی بقیه ی اعضای دو گروه ، موضوع ختم شد و آماده ی ادامه ی حرکت شدیم. اگر این جر و بحث پیش نمی اومد ، شاید میتونسیتم از اون گروه بخوایم به ما اجازه بدند تا از اونها سبقت بگیریم. دوستان بروجردی تمایل داشتند تمام مسیر رو با ابزار و حمایت طی کنند ( از ابتدا تا انتهای مسیر ) اما ما میخواستیم فقط در چند جای بسیار خطرناک از ابزار استفاده کنیم و بقیه ی مسیر رو دست به سنگ بریم. ولی خوب ، نشد دیگه. چاره ای جز صبر و انتظار نداشتیم.

پیش بینی ما این بود که قبل از غروب خورشید به پناهگاه برخواهیم گشت اما سرعت بسیار کند همنوردان بروجردی تمام محاسبات ما رو بهم ریخت. البته این دوستان تقصیری نداشتند. چند نفر مبتدی در گروه اونا بودند و برای همین ، مسئول گروه تصمیم گرفته بود ریسک نکنه و تمام مسیر ( حتی تراورسهای معمولی ) رو با حمایت ابزار و طناب طی کنند. هوا رو به سردی میرفت و سرعت وزش باد هم بیشتر شده بود. هر بار که همنوردان بروجردی صعود از یک قسمت رو تمام میکردند ، ما بفاصله ی چند دقیقه دوباره به اونها میرسیدیم و می نشستیم. یکی از این توقفها حدود 1 ساعت و 20 دقیقه طول کشید!!!

بدنهای گرم ما ، با این توقف طولانی سرد شده و ماهیچه های بدنمون رو به کرخی بود. در همین توقف بود که متوجه شدیم بعضی از اعضای گروه بروجرد تجربه ی بسیار کمی برای صعود از چنین مسیر فنی دارند. در طول 1 ساعت و 20 دقیقه ای که ما منتظر بودیم ، اعضای این گروه علیرغم استفاده از ابزار و طناب ، حرکت غیر اصولی داشتند که موجب ریزش سنگهای کوچک و بزرگ به طرف پایین میشد. ما چند متری از اونها فاصله داشتیم و خطری متوجه ما نبود اما دیگر اعضای این گروه مرتب با هشدار سنگ مواجه میشدند و سنگهای متعددی بود که از فراز سر اونها به پایین دره ها سقوط میکرد.

وقتی بروجردیها این مسیر رو صعود کردند با صدای بلند گفتند بچه های اصفهان بیان بالا. قدری نرمش کردیم تا بدنمون دوباره گرم بشه. بخاطر ریزشی بودن مسیر ، نزدیک به هم حرکت کردیم. مسیر رو بدون افتادن حتی یک ریگ کوچک و بدون استفاده از ابزار ظرف چند دقیقه صعود کردیم و دوباره رسیدیم پشت سر دوستان. فاصله ی چندانی تا بالای گرده نداشتیم. سنگهای ترک خورده و سست در جای جای مسیر دیده میشد. به راستی صعود از این مسیر ، سخت و خطرناک بود. ما شانس آورده بودیم که با برف و یخ زیادی مواجه نشده بودیم والا لغزنده بودن این سنگهای خطرآفرین ، کار صعود رو بسیار دشوار میکرد. ابعاد بسیار بزرگ برخی از این سنگها که احساس میشد هر آن احتمال ریزش دارند واقعا" دهشتناک بود.

آخرین بحش فنی مسیر برای ما ، عبور از صخره ی صاف و بدون دستگیره ای بود که باید با استفاده از پله رکاب طی میشد. دوستان بروجردی پله رکاب زده بودند و داشتند صعود میکردند. گفتگوی کوتاهی با برخی از اونها داشتم. ازشون در مورد تجربیات کوهنوردی سوال کردم. بسیاری از قله های ایران رو رفته بودند و سالیان طولانی در این رشته فعالیت میکردند. من هم گفتم فقط قله ی کرکس رفتم و دماوند. اونها باور نمیکردند. میگفتند گروه شما سنگنوردان خیلی ورزیده ای هستند و خیلی فنی کار میکنند.

بروجردیها پله رکابشون رو برای ما باقی گذاشتند. ما خودمون این ابزار رو داشتیم ولی برای ایجاد صمیمیت بیشتر و از یاد بردن اون جر و بحث اول مسیر ، هر دو گروه از هر فرصتی استفاده میکرد. برای عبور از این صخره ی بد قلق ، علاوه بر پله رکاب باید از توان فیزیکی مناسبی هم برخوردار بودیم. یکی بعد از دیگری بالا رفتیم. با عبور از این صخره و چرخشی چند متری ، سنگ سماور در مقابمون قرار گرفت. باورش سخت بود که این سنگ عظیم روی چنین پایه ی کوچکی قرار داشت و هنوز سقوط نکرده بود!!

ادامه ی مسیر تا بالای گرده ، چند دست به سنگ فنی بود که یکی بعد از دیگری طی کردیم و خودمون رو با بالای گرده رسوندیم. عدم ترس از ارتفاع باعث شد تا این قسمتها رو هم بدون ابزار طی کنیم اما زیر پامون دره های عمیقی وجود داشت که برای افرادی که عادت به سنگ نوردی ندارند متونست سرگیجه ی اساسی ایجاد کنه. وقتی همه به بالای گرده رسیدیم باید یه کار مهم رو تموم میکردیم. جر و بحث صبح ، حالا دیگه فراموش شده بود اما دوست داشتیم هیچ خاطره ی بدی از اون در ذهنمون نمونه. به سراغ دوستان بروجردی رفتیم. همه دست و روبوسی و عذرخواهی کردیم. کوهنوردان خیلی زود با هم کنار میان. کوه همه ی ما رو به هم نزدیک میکنه.

تا قله راه زیادی باقی نمونده بود. حدود 200-150 متر راه با شیب ملایم اما از بین تخته سنگهای بزرگی که حرکتها و فشار لایه های زمین اونها رو در هم چلونده بود. نزدیک لبه ی کوه فوق العاده خطرناک بود و بنا به گفته ی دوستان هر آن احتمال ریزش داشت. به قدمهای آخر نزدیک شده بودم. دوربینم رو روی حالت فیلمبرداری قرار دادم. موبایلم رو روشن کردم و همزمان با آغاز فیلمبرداری ، این نوای دلنشین رو در فضا پخش کردم :

میزنم دم ز علمدار رشید حرم عشق....

دوربین و موبایل به دست به طرف قله در حرکت بودم. جناب امانی و آقای قاسم زاده به رسم همیشه نزدیک قله توقف کردند تا ما که بار اولمون بود ، زودتر به قله بریم. در حالی که مثل هر صعود دیگه بغض کرده بودم و آروم میگریستم با این دو بزرگوار دست و روبوسی کردم و لحظاتی بعد سرم رو برای سجده ی شکر روی قله ی 4850 متری علم کوه قرار دادم.....

جهانگیر و جهاندار ابوالفضل

بود دلبر و دلدار ابوالفضل

مرا یار ابوالفضل

مددکار ابوالفضل......

روی قله ایستادم و از مناظر اطراف فیلم گرفتم. هیچ احساسی مثل حس ایستادن بر فراز قله ها ، زیبا و عجیب نیست. انگار تازه متولد شدیم و در عین حال گویا درهای اسرار غیب رو برای آدم باز میکنند. خیلی باشکوه و رویایی بود...... جای همه خالی......

عکسها

 

سنگنوردان حرفه ای بر روی دیواره ی 850 متری علم کوه

 

 

این سه عکس از گروه همنوردان محترم بروجردی است که با ابزار و در بخشهای مختلف مسیر در حال صعود هستند

 

 

انتظار طولانی برای عبور گروه بروجرد. در این توقف بیش از یک ساعت و 20 دقیقه منتظر موندیم

 

 

از این مدل سنگهای بزرگ و در حال ریزش ، الا ماشاءالله در علم کوه وجود داره

 

حمایت صعود در آخرین بخش استفاده از ابزار

 

سنگ سماور. این سنگ عظیم که بیش از 15 متر ارتفاع داره روی یه پایه ی بسیار کوچک قرار گرفته! فقط خدا میدونه که کی این سنگ زیبا سقوط خواهد کرد

 

چند قدم مانده به قله

 

عکس یادگاری بر فراز قله 4850 متری علم کوه