امروز از نظر روحی از صبح تا بعد از ظهر ، یکسره تحت فشار بودم و مرتب هم با شنیدن ، خوندن و دیدن موضوعات مختلف بر این فشار روحی اضافه میشد.

-         اول صبح خبرهای سایت خبری فیلتر شده ی !!! وابسته به یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام رو میخوندم. هر خبر ، ناامید کننده تر از خبر قبلی و بعدی

-         دوستی از یک شهرستان برای دیدنم اومده بود. مسئولین محلی به فعالیتهای علمی – عمومی این دوستان توجهی نکرده اند و اونها هم از این بابت سرخورده شده بودند.

-         خانمی همراه فرزند کوچکش به دفترم مراجعه و تقاضا کرد برای همسر بیکارش ، کاری دست و پا کنیم چون بدجوری برای تامین احتیاجات روزمره دچار بحران شدند. شرمنده از اینکه کاری نمیتونستم بکنم ، شرایط استخدامی محل کارم رو براشون توضیح دادم و اینکه بعید است ما بتونیم کاری براشون انجام بدیم اما در عین حال به بخش اداری راهنمائیشون کردم.

-         حوادث روزنامه های امروز خبر دستگیری باندی با نام کفتار را منتشر کردند. با اینکه در بین حیوانات از کفتار تنفر دارم اما واقعا" حیف نام کفتار که برای این شیاطین انسان نما انتخاب شده. وقتی شرح جنایات این باند رو میخوندم از شدت عصبانیت بدنم به لرزه دراومد. من که در منزل ، حاضر به کشتن حشرات موذی هم نیستم ، دلم نمیخواد این شیاطین با طناب دار راحت بشوند. کاش اجازه میدادند مردم طعم زجر و شکنجه رو به این درنده خوها ، که لذت زندگیشون شکنجه کردن دیگران بوده ، بچشانند.

-         از کنار پمپ بنزین که می گذشتم شاهد حضور پرسنل مسلح نیروی انتظامی در جایگاه سوخت بودم. من از نزدیک با کار سخت و طاقت فرسا و واقعا" ایثارگرانه پرسنل نیروی انتظامی آشنا هستم. خدمات اونها رو کسی انکار نمیکنه. اما اجرای غلط یک سیاست درست ( سهمیه بندی سوخت ) باعث شده که نیروهای که برای حفاظت از جان و مال و ناموس مردم مسلح شده اند ، بجای درگیر شدن با همون شیاطین انسان نما و تسریع در محدود کردن اقدامات این درنده خوها ، روی صندلی جایگاه سوخت بنشینند و مواظب باشند کسی دست از پا خطا نکنه.

آخر شب شده اما هنوز اعصابم ناراحته.....