محرم امسال در اصفهان موندم و تهران نرفتم. دیشب به همراه یکی از دوستان گرامی رفتیم مسجد فاطمیه ( نزدیک فلکه لاله ) تا همراه کاروان هیات حضرت زهرای اطهر سلام الله علیه به مساجد مختلف بریم. در تهران معمولا" دسته های عزاداری هر محله ، به مساجد واقع در همون محله میرن و چند دقیقه ای در مسجد عزاداری میکنند اما در اصفهان این سنت بین مساجد و حسینیه ها بصورت خیلی منسجم تر و زیباتری برگزار میشه و رفتن اعضای هیات یک مسجد به مسجد دیگه ، مرز نمیشناسه و بر اساس روابط فرهنگی و دوستانه ای که بین مساجد وجود داره ، هیاتها راههای طولانی رو با اتوبوس طی میکنند تا برای عرض تسلیت شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام و عزاداری ، به مساجد دیگه برن.


ما کمی دیر به هیات رسیدیم و اتوبوسها حرکت کرده بودند. خانمها رو در مسجد پیاده کردیم و خودمون با گرفتن نشونی اولین مسجدی که هیات میرفت براه افتادیم ؛ مسجد پامنار واقع در کوچه پس کوچه های محلات قدیمی خیابون عبدالرزاق

در این قسمت از شهر هیات های با سابقه و متعددی وجود داره و به همین دلیل در این شب خاص ازدحام و ترافیک زیادی در خیابون عبدالرزاق وجود داشت. بچه ها و دوستم رو در نزدیک محله پامنار پیاده کردم و خودم دنبال جای پارک خودرو گشتم. بسیاری از ماشینها دوبله پارک کرده بودند. وضعیت طوری بود که حتی اگر جای پارک مناسب هم پیدا میکردم ، ممکن بود بخاطر پارک دوبله ی یه نفر دیگه تا آخر شب موندگار بشم. ماشین رو توی خیابون جدیدالتاسیس سنبلستان گذاشتم. راه طولانی در پیش داشتم. پرسون پرسون وارد کوچه ای شدم که به محله پامنار ختم میشد. در ابتدای این کوچه ، یه هیات جنوبی آماده میشدند ضرب هنگ دمام رو شروع کنند. چند دقیقه توقف کردم تا برنامه ی این هیات شروع بشه. ریتم نواختن دمام و سنج مخصوص ، یه جور اعلام خبر عزاداری است که با شنیدنش سراسر وجودم به لرز درمیاد.

رفتم و رفتم تا به مسجد پامنار رسیدم اما بخاطر تاخیر زیاد ، وقتی رسیدم که عزاداری هیات در این مسجد به اتمام رسیده بود و همه داشتند بیرون می اومدند. همراهانم رو دیدم. در حالی که مسجد دیگه خالی شده بود دوستم گفت : راستی ؛ توی این هیات پرچم گنبد و بارگاه حضرت عباس علیه السلام رو آوردند. میخوای ببینی؟

من بینوا که حتی شنیدن نام ابوالفضل علیه السلام دلم رو به وجد میاره ، دیگه چی متونستم بگم..... رفتیم تا انتهای مسجد و لحظاتی بعد یه پرچم قرمز تا شده رو به دستم دادند..... صورتم رو روی این پرچم گذاشتم و ......

صبا اگری گذری افتدت به کشور دوست

بیار نفخه ای ز گیسوی معنبر دوست  

به جان او که به شکرانه جان برافشانم

اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار

برای دیده بیاور غباری از بر دوست

من گدا و تمنای وصل اوهیهات

مگر به خواب ببینم جمال و منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است

ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست