پس از چند سال امروز برای دیدن دستجات عزاداری به میدان امام صفهان رفتم. نسبت به سالهای گذشته خلوت تر بود و همینطور بی نظم تر. تا حدود ظهر در این میدان بودم. میخواستم عکس بگیرم اما بحمدالله با ظهور دوربین های دیجیتال ارزان قیمت و موبالهای دوربین دار ، صدها نفر در حال عکاسی بودند و پیدا کردن فضای مناسب برای عکاسی تقریبا" غیر ممکن بود ، ضمن اینکه با حضور تعداد زیادی از خانمها در هر دو طرف مسیر عبور هیاتهای عزاداری ، عکس گرفتن از این مراسم پیچیده تر هم میشد. به گرفتن چند عکس محدود بسنده کردم....


 

در بین جمعیتی که امروز دیدم افرادی با سلایق و تیپهای بسیار متفاوت ( و بعضا" متضاد ) مشاهده میشدند. در این اینکه محبت داشتن نسبت به سید و سالار شهیدان همه ی ما را به این میدان کشانده بود شکی نیست. اما وقتی برخی از مداحان در اشعار خود میخواندند و آرزو میکردند که ای کاش ما هم در کربلا و عاشورای سال 61 هجری میبودیم تا امام خود را یاری کنیم ، جرات داشتن چنین آرزویی رو نداشتم. خیلی از ما که از دور دستی بر آتش داریم متوجه شرایط پیچیده و سخت آزمون کربلا و عاشورا نیستیم.

آیا میدونیم که عمر ابن سعد اونقدر چهره ی موجهی بین مردم داشته که بقول یکی از سخنرانان مشهور ، خطاب حضرت زینب کبری سلام الله علیه به ابن سعد در لحظه ی بشهادت رسیدن سید الشهداء علیه السلام بدین معنا بوده که اهل بیت از ابن سعد انتظار یاری و مساعدت با سید اشهداء داشتند و نه دشمنی؟

آیا میدونیم که شمر ابن ذلجوشن یکی از صحابی حضرت علی علیه السلام و سرداران آن حضرت در جنگ صفین بوده؟ آیا میدونیم شبث ابن ربعی هم سوابق درخشانی مثل شمر داشته و در جنگ صفین از سرداران حضرت امیر بوده؟ آیا میدونیم خیلی از کسانی که در کربلا جزو سپاه یزید قرار داشتند ، به نیت قربت الی الله و در حالی که روزه ی مستحبی گرفته بودند با امام علیه السلام جنگیدند و از تعرض به حریم اهل بیت کوتاهی نکردند؟

بحث میزان عشق و ارادت خالصانه به کنار ، تمیز دادن حق از باطل به اون سادگی که ما فکر میکنیم نیست.