غروب یکی از روزهای بهار سال 1365 ، توی پادگان دوکوهه ، غم غریبی بین برو بچه های لشگر 10 سیدالشهداء حاکم شده بود. نیروهای نظامی عراق در چند منطقه عملیاتی به خطوط پدافندی ما یورش برده بودند. یکی از این مناطق فکه بود. برای دفاع از فکه ، لشگر سید الشهداء به حال آماده باش کامل دراومد و گردانهای این لشگر با عراقیها درگیر شدند. در این درگیر تعداد زیادی از نیروهای لشگر و چند تن از فرماندهان گردان به شهادت رسیدند ؛ از جمله شهید حاج حسین اسکندرلو فرمانده گردان حضرت علی اصغر علیه السلام و شهید حسنیان فرمانده گردان المهدی علیه السلام. پیکر هر دو شهید والا مقام در منطقه ی عملیاتی جا مونده بود.

توی اون غروب غم انگیز ، کسی حال و حوصله ی حرف زدن نداشت. بخاطر این عملیات خیلی از بچه ها که مدت مدیدی در منطقه بودند ، مرخصیهاشون رو لغو کرده بودند اما حالا نتیجه ی این درگیری ، بجا موندن تعداد زیادی از شهداء در منطقه بود و این موضوع حال همه رو گرفته بود.

پکر و گرفته توی محوطه بودیم که یه تویوتای آشنا اومد توی جمع ما. بلندگوهای بزرگ نصب شده و سوراخهای ایجاد شده بر اثر ترکش بمب و خمپاره روی بدنه ی ماشین و صدای رسایی که مرتب میگفت " ماشاءالله ، حزب الله " حکایت از اومدن حاج بخشی در جمع بچه های لشگر داشت.

حاج بخشی پیرمرد دلنشینی بود که فقط با همین شعار ساده آنچنان روحیه ای در بین بچه ها ایجاد میکرد که واقعا" توصیف ناپذیر بود. اون روز حاج بخشی اومد. شروع کرد برای بچه ها صحبت کردن. حرف میزد ، لطیفه میگفت ، پفک و بیسکویت بین بچه ها پخش میکرد و همون شعار همیشگی رو سر میداد. وقتی حاج بخشی رفت ، بوضوح میشد تغییر روحیه رو بین بچه ها دید. همه مصمم شده بودند آماده بشن تا دوباره به وظیفه و تکلیف خودشون عمل کنند. چند روز بعد پیکر مطهر شهدای لشگر به عقب آورده شد و کمتر از یک ماه بعدش ، همین لشگر و همین بچه ها در منطقه عملیاتی کربلای 1 ( شهر مهران و ارتفاعات قلاویزان ) آنچنان ضربه ای به ارتش تا بن دندان مسلح عراق زدند که زبان از وصفش عاجز است. نقش حاج بخشی در ایجاد روحیه ی جهادی در بین بچه های جنگ ، غیر قابل فراموشی است.

بعد از جنگ ، تا مدتی حاج بخشی به نمادی برای بچه حزب اللهی ها تبدیل شده بود. اما متاسفانه وارد شدن حاج بخشی به موضوعات سیاسی باعث شد تا بعضا" تندرویهایی در رفتار این مرد دیده بشه که نه به صلاح خودش بود و نه در شآن حزب اللهی ها.

امروز در خبرها خوندم که حاج بخشی بعد از مدتی افتادن در بستر بیماری و سکته و کما ، به جوار رحمت حق شتافته است. زندگی حاج بخشی هم مثل زندگی همه ی ما ترکیبی از خوبیها و درستیها در کنار غفلتها و کاستیها است. اما امروز دوست دارم چشمهام رو ببندم و از حاج بخشی فقط اون تصویری رو در ذهنم بیارم که در غروب یکی از روزهای بهار سال 1365 دیده بودم ؛ پیرمردی مهربان و دوست داشتنی که حرف و عملش ، به رزمنده ها روحیه میداد.....

روحش شاد. امیدوارم روح این مرد با دو فرزند شهیدش محشور بشه و به حرمت خوبیهای فراوانی که انجام داده ، انشاءالله خداوند متعال روحش رو غرق در رحمت و مغفرت کنه......