تا دیروز هنوز آثار خستگی برنامه ی آتشگاه توی بدنم بود و مردد بودم آیا برم کوه یا نه؟ مثل همیشه تسلیم کوه شدم و رفتم. وقتی برگشتم خونه ، از بقالی محله ( سوپر مارکت امروزی! ) یه نوشابه فانتا خریدم. اهل نوشابه نیستم ( چون بچه ی گرگانم و بزرگ شده ی تهرون و ساکن اصفهان! ) اما بخاطر ضعف نسبتا" زیادی که بیماری اخیر در وجودم ایجاد کرده ، بعداز فعالیت سنگین کوهنوردی ، کمی نوشابه میخورم. توی یخچال بقالی یه دونه نوشابه پرتقالی فانتا بود که همون رو برداشتم.

ساعت 18 بود که غذا خوردم. این غذا هم نهارم بود و هم شامم شد. مقداری نوشابه ریختم توی لیوان. توجه ام به برچسب روی نوشابه جلب شد که نوشته بود اگر زیر درب نوشابه یکی از این علامتها باشه شما برنده ی جایزه شدین. در نوشابه رو باز کردم و زیرش رو نگاه کردم. یکی از همون علامتها بود که نشون میداد میتونم از بقالی محله یه نوشابه ی رایگان دریافت کنم. فرزندم رفت و نوشابه رو گرفت. هر چی میخوایم از این نوشیدنی نه چندان مفید دوری کنیم ، نمیذارن که!!!!! علامتهای دیگه شامل توپ فوتبال و دو جایزه ی ارزون دیگه میشد که اگه برنده میشدم برای دریافتش باید به مشهد یا تهرون میرفتم!!!! و یا اینکه درب نوشابه رو برای کارخونه فانتا پست میکردم ( شانس آوردم که همون نوشابه رو بردم و میتونستم از بقالی سر کوچه جایزه ام رو دریافت کنم) .

بعد از خوردن غذا ، به عادت همیشه روی مبل دراز کشیدم تا تی وی ببینم. یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید که خوابم برد. دوباره بیدار شدم تا برم کمی استراحت کنم. ساعت 19 بود. خوابیدم و ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدم!!! فقط 11 ساعت خوابیدم ؛ زیاده؟! امشب ماجرای رفتن آتشگاه رو مینویسم تا به من حق بدین که از فرط خستگی 11 ساعت بخوابم.

دیروز توی کوه به مناسبت سالروز تولد همسر محترم حسین آقای عزیز شرینی خوردیم. یه بار دیگه از طرف خودم و دیگر همنوردان فرا رسیدن این روز رو به این خانواده ی گرامی تبریک عرض کرده و سلامتی و بهروزی اونها رو از درگاه خداوند متعال مسئلت میکنم.