بحمدالله اولین تجربه ی صعود زمستانی خودم رو با موفقیت به اتمام رسوندم. گروه ما متشکل از 22 نفر از همکاران و دوستان همنورد بود که بعد از ظهر پنج شنبه 20 بهمن با اتوبوس به سمت دهکده تفریحی رایان واقع در کشه رفتیم. به لطف خدا به برکت بارندگیهای چند روز گذشته ، برف مناسبی در منطقه وجود داشت بطوری که از همون ابتدای مسیر بین 10 تا 15 سانتی متر برف روی زمین نشسته بود. حرکت رو آغاز کردیم. تمام اعضای گروه با تجهیزات کامل در برنامه حضور داشتند و دیدن صف این کوهنوردان مجهز ، لذتبخش بود.


هدایت گروه بر عهده ی دوست و همنورد گرامی جناب آقای امانی بود که علیرغم بیماری و تب ، لطف کردند و برنامه رو رهبری کردند. دوستان گرامی جناب قاسم زاده و جناب ونهری هم در این امر آقای امانی رو کمک میکردند. دو نفر از همکاران آتش نشانی هم برای امداد و نجات احتمالی با تجهیزات ویژه همراه بودند. من ته قدم بودم و با کوله ای سنگین حرکت میکردم. کفشهای مخصوص صعود زمستانه رو توی کوله گذاشته بودم تا به گل و لای آغشته نشه!! و در پاسخ دوستانی که میپرسیدند چرا اینکار رو کردی میگفتم : حیفس ( hayfes به لهجه ی اصفهانی )!!!!!!

به درختان گردو رسیدیم. تمرینات مستمر اعضای گروه در کوه صفه و کوهپیمایی هفته ی گذشته در کلاه قاضی باعث شده بود که از نظر قوای بدنی کم و کسری نداشته باشند و مسیر رو به راحتی طی کنند. بخاطر تاخیری که برامون پیش اومده بود ، به تاریکی خوردیم. همه هدلایت بستند و حرکت رو دوباره شروع کردیم. از درختان گردو تا پناهگاه شیب تندی پیش رو بود که با برف سنگین ( بین 40 تا 60 سانتی متر ) حرکت رو کند میکرد. از همینجا بود که وزش تندبادهای معروف کرکس آغاز شد. اما باز هم اینها مانع خاصی برامون نبود. با رسیدن به پناهگاه حال یکی از دوستان بد شد. تهوع و بی حالی که برای ایشون پیش اومد نگرانم کرد اما بعدا" متوجه شدم اشتباه در پوشیدن لباس بیش از اندازه باعث تعریق شدید و مصرف انرژی بیهوده توسط ایشون شده بود. دقایقی بعد حال دو نفر دیگه هم بد شد و اینبار بخاطر تغذیه نامناسب این اتفاق افتاد. با تزریق دو آمپول و خوردن قرص ، مشکلات برطرف شد.

پناهگاه کرکس بخاری نداشت. هوای داخل پناهگاه سرد بود ؛ بیرون پناهگاه که دیگه گفتن نداره. یه شلینگ بزرگ که تامین کننده آب آشامیدنی پناهگاه بود ، مقداری آب رو از بالا سر پناهگاه به پایین می آورد ؛ اما آبی نزدیک به درجه انجماد. آب اضافه ی آفتابه های سرویسهای بهداشتی رو باید خالی میکردیم والا ظرف چند دقیقه یخ میزد! شام خوردیم و توی کیسه خوابها رفتیم. به هر سختی بود ، یکی دوساعت خوابیدم. اونقدر سرد بود که نمیشد جم خورد. برای گرم شدن بیشتر با لباس کامل ( با کاپشن گرتکس و پیرهن پلار ) خوابیدم .

صبح زود بیدار شدیم و صبحونه خوردیم و آماده ی حرکت. کفشهای مخصوصم رو بپا کردم و کرامپون بستم تا در برف و شیبهای تند راحتتر حرکت کنم. 4 نفر از اعضای گروه تصمیم گرفتند در پناهگاه بمونند و 18 نفر دیگه به راه افتادند. از پناهگاه تا دوراهی مسیرهای زمستانه و تابستانه رفتیم. از اینجا به بعد به سمت گرده شاهین حرکت کردیم. وزش باد لحظه به لحظه شدیدتر میشد. به آرامی از شیب تند بالا رفتیم تا روی گرده رسیدیم. وزش باد اونقدر زیاد شده بود که به راحتی باعث به خوردن تعادل میشد. مقداری بالاتر از این گرده ، در مقابل قله قرار گفتیم. اما طی کردن این 100 متر آخر بسیار دشوار بود. باد بسیار شدید در حال وزیدن بود. این باد دونه های یخ زده ی برف رو بلند و با سرعت به اطراف پخش میکرد. با برخورد این دونه ها به صورت ، سوزشی شبیه به سوزن خوردن ایجاد میشد. برگشت اعضای گروه از یه مسیر اشتباه باعث لیز خوردن یکی از اونها شد. برای جلوگیری از بروز حادثه ، به دستور جناب امانی ، من و یکی از همکاران آتش نشانی که کرامپون داشتیم جلوتر رفتیم و مسیر باقی مونده تا قله رو پاکوب کردیم. اعضای گروه با استفاده از این پاکوب به قله رسیدند ؛ لحظه ی با شکوهی بود..... ساعت 10:55 به قله رسیده بودیم. مسیر پناهگاه تا قله رو در 2 ساعت و 50 دقیقه طی کردیم.

چند دقیقه روی قله توقف داشتیم و آماده برگشت شدیم. در همین چند دقیقه ، باد پاکوبها رو پر کرده بود. دوباره مسیر رو پاکوب کردیم. باد باز هم شدیدتر شده بود. به تشخیص جناب امانی ، بجز فرود از مسیر زمستانه ، به سمت مسیر تابستانه رفتیم. این تصمیم کاملا" درست و بسیار بجایی بود. تا رسیدن به شیب مسیر تابستانه ، وزش باد و برخورد شدید دونه های برف یخ زده حسابی همه رو اذیت کرد. احساس میکردم گوشه ی پیشونیم یخ زده...... با ورود به شیب و فاصله گرفتن از خط رأس کوه ، باد قدری آرومتر شد. بخش مفرح و دوست داشتنی مسیر از اینجا آغاز شد. تابستونا در این قسمت میشه شن اسکی کرد و سریع پایین رفت. اینبار بخاطر برف زیاد ، روی برف لیزلیزک بازی کردیم و کلی از مسیر رو با لیز خوردن پایین رفتیم. روی برف دراز میکشیدم و تا پایین سر میخوردم. وقتی سرعتم زیاد میشد از کلنگ کوهنوردی برای ترمز کردن استفاده میکردم. حواسم بود که اگه سنگی از برف بیرون زده ، از روش رد نشم تا به خودم و لباسم آسیب نرسه.

به پناهگاه رسیدیم و بعد از کمی استراحت مسیر برگشت رو در پیش گرفتیم و اول غروب رسیدیم اصفهان. برنامه بسیار جالبی بود که خاطراتش برای همیشه توی ذهنم میمونه. اعضای گروه عبارت بودند از : خانمها صفدری و عابدی و آقایان امانی ، قاسم زاده ، ونهری ، سجادی ، باقری ، پشتوار ، احمدی ، عامل ، یزدخواستی ، غلامی ، سردارصولت ، دره گزنی ، صدیقی ، قربانی ، کاظمی ، اکبری ، جعفری ، نداف ، محمدجواد ( فرزند بزرگم ) و بنده

 

عکسها

ابتدای مسیر

 

صف کوهنوردان مجهز

 

قله کرکس

 

 

برفراز قله

 

 

عکس یادگاری با فرزندم ( یادم رفت پوشش صورتم رو بردارم! )

 

  

در مسیر بازگشت

 

 

این عکس در محل درختان گردو گرفته شده و بنا بود دونفره باشه!!

 

 

دقایقی قبل از حمله ی برفی به سرپرست برنامه!!

 

 

به یاد دماوند