دیشب که رفته بودم استخر ، موقع خروج و برای خشک کردن موهای سرم جلوی آینه رفتم . لامپ مهتابی این قسمت درست در بالای سرم بود و تابش مستقیم این نور به فرق سر بنده ، باعث شد که روشن سر بشم!!! تازه داره مشخص میشه که کلی موهای سرم ریخته و دارم به جمع پیشانی بلندهای متفکر اضافه میشم!!!

بعضی دوستانم به همین دلیل و بخاطر سفید شدن موی سر و صورت ، به بنده میگن خیلی پیر شدی. اما باور کنید تا بحال حتی برای یک لحظه نه احساس پیری دارم و نه حتی به این موضوع فکر کردم. بحمدالله با تنوع زیادی که در امور زندگی برای خودم ایجاد کردم ، هر روز شور و نشاط رو لمس میکنم و خیلی مواقع مثل بچه های کم سن و سال که برای رسیدن یه مناسبت خاص لحظه شماری میکنند و چشم انتظارند ، همین حس چشم انتظاری توام با شور و هیجان رو دارم ؛ برای کوهنوردی ، برای عکاسی ، برای رویت هلال ، برای پروژه های جدید کاری ، برای پرورش گل و گیاه ، برای بودن در کنار کسانی که اهل مهر و دوستی هستند ، برای فرا رسیدن دوباره ی ماه رمضان و برای محرم.....

امید زیادی به آینده دارم و برنامه هایی...... تا زمانی که امید داشته باشیم ، پیر نیستیم. تا زمانی که باور داشته باشیم انسان در هر دوره از زندگی قادر به انجام کارهای مهم و رسیدن به خواسته هاش است ، جوانیم..... و من خودم رو اینگونه می پندارم ؛ امید دارم و اراده ای برای رسیدن به خواسته ها و آرزوها.....