چهار سال قبل در چنین روزی ، خبر درگذشت مرحوم پدرم رو به من دادند. امروز هم در همین روز خبر درگذشت مسن ترین عمویم که در قید حیات بودند رو شنیدم. وقتی در ایام کودکی برای گذران تابستون به نیشابور و روستای بوژمهران می رفتیم ، مورد عنایت و لطف تمامی اعضای فامیل قرار داشتیم. مرتب از این خونه به اون خونه دعوت میشدیم. عمو علی اکبر ، منزلش در حاشیه ی روستا بود. با سواد و تحصیل کرده بود. یه بار تعدادی از کتابهای جک لندن رو به من هدیه کرد و یه بار دیگه یه آلبوم کوچک برای نگهداری عکس ( این آلبوم رو هنوز دارم )

مرد بسیار مهربانی بود و من هم ارادت زیادی به ایشون داشتم. شهریور امسال و در مشهد مقدس به دیدارشون رفتم. بیمار بودند اما با همون حال بیماری ، از گذشته خاطراتی بیان کردند و فیلمی از صحبتهاشون گرفتم. در پایان هم اشاره کردند که این آخرین باری است که ما همدیگه رو می بینیم...... روحش شاد

 هم پدرم و هم عمویم در روز 19 اسفند به سوی رحمت الهی رهسپار شدند......