بخش دیگری از کارهای گلخونه رو عصر پنجشنبه انجام دادم. یواش یواش داره قشنگ میشه. حصیرهای پوشش سقف رو انداختیم. شد عین کافه شبهای برره!!! دوست داشتنی شده. باید یه روکش پلاستیکی روی سقف اضافه کنم. برای دیواره ها هم احتمالا" از پلی کربنات بهره خواهم برد. یه مقدار قیمتش بالاست اما کارائی فوق العاده ای داره و البته ، ظاهری شکیلتر.

در جمع دانش آموزان تیزهوش کشوری در مورد رویت هلال صحبت کردم. از هلال گفتم و خاطراتی که برام باقی مونده. جلسه ی جالبی بود. امیدوارم از این جمع ، چند نفر پیدا بشن تا عاشقانه ، رویت هلال رو دنبال کنند ؛ انشاءالله

روز جمعه رو در فریدن سپری کردم. هوا و طبیعت ، عالی ، بیست ( بلکه بیشتر! ). کمی آویشن و تره کوهی جمع کردم و برای برنامه ی هفته ی بعد ، مسیرها رو از نزدیک دیدم. احتمالا" آخر هفته در اینجا کوهپیمایی خواهیم داشت. همه چیز به شرایط جوی بستگی داره.

از خوندن دو تا کتاب خسته نمیشم و دوست دارم هر از گاهی دوباره اونها رو بخونم ؛ کتاب کیمیاگر و کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟ با هر بار خوندن این دو کتاب ، دنبال راهکارهای جدید در زندگی میگردم. دنیا در حال تحول و دگرگونی است. این تغییرات فرصتها و تهدیدات جدیدی رو سر راه ما قرار میده. فقط کسانی میتونند تهدیدات رو به فرصت تبدیل کنند و از فرصتها به بهترین نحوه بهره ببرند ، که تغییرات رو درک کنند. زندگی کردن با باورهای گذشته ( البته منظورم باورهای بنیادین زندگی نیست ) و عادت کردن به رویه های قدیمی ، آفت بزرگی برای مواجه شدن با تغییرات جدید است. با خودباوری ( کیمیاگر ) و درک تغییرات ( چه کسی پنیر مرا جابجا کرد ) میتونیم به استقبال تغییرات بریم ؛ قبل از اینکه سیل تغییرات ما رو با خودش ببره

یادداشت دوست گرامی جناب آقای سیامک نیک طلب رو مطالعه کردم. در این رابطه حرفهایی برای گفتن هست اما همونطور که عرض کرده بودم ، کار گروهی در مورد رویت هلال و اطلاع رسانی ملی در این زمینه رو برای همیشه کنار گذاشتم. برای دوستانی که در این زمینه فعالیت میکنند آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.