سخنرانی در شهرکرد و شهرضا

رصدگران هلال در استان چهارمحال و بختیاری علیرغم کوهستانی بودن تمامی بخشهای استان ، از علاقمندان پر و پا قرص رویت هلال ماه هستند. همایش آموزشی در شهرکرد با نظم و ترتیب بسیار خوبی برگزار شد. در شهرضا مهمترین رویدادی که برای من پیش اومد ، آشنائی با حجت الاسلام دکتر زمانی بود. ایشون دانشمند بزرگواری هستند که تسلط کافی بر مبانی فقهی و نجومی رویت هلال دارند. مصاحبت با این انسان فرهیخته برای من موجب افتخار بود.

 

سفر به تهران

برادرم بلاخره تصمیم گرفت خونه و زندگیش رو از تهران به یه شهر شمالی منتقل کنه. تصمیم کاملا" موجهی بود اما کنار اومدن با اون هم برای برادرم و هم برای پدر و مادرم سخت بود. خیلی سخته که آدم شاهد گریه و اندوه نزدیکانش باشه. مادرم ، داداشم و خواهرهام خیلی دلتنگی میکردند ولی اینها هم بخشی از زندگی ما انسانهاست. تنها مایه دلگرمی ما این بود که میدونستیم شرایط زندگی و فعالیت اقتصادی خانواده برادرم در خارج از تهران بهتر خواهد شد. حضور من و خونوادم در تهران باعث شد مادرم احساس ناراحتی کمتری داشته باشه.

 

سفر به ارومیه

علیرغم اینکه در مرخصی بسر میبردم ، اما بنا به نیاز ، همراه دوست گرامیم جناب آقای میر سعید برای برگزاری یک دوره آموزشی رویت هلال ، سفری 1 روزه به ارومیه داشتم. دوره خیلی فشرده و کوتاهی بود. صبح زود به ارومیه رفتیم و غروب برگشتیم. میزبانان ما هم تمام تلاش خودشون رو کردند این جلسه بخوبی برگزار بشه. در بامداد همین روز و قبل از عزیمت به فرودگاه ، آخرین هلال صبحگاهی رجب 1428 رو رصد کردم.

 

سفر به شمال

بچه هام برای سفر به شمال بی تابی میکردند. صبح دوشنبه براه افتادیم و پس از چهار ساعت رانندگی در جاده زیبای چالوس به مقصد رسیدیم. در طول این سفر شرایط آب و هوائی فوق العاده عالی بود. چند نوبت آبتنی در دریا ، پوست همه ی ما رو برنز کرده بود. جالبترین بخش این سفر برای من ، ماهیگیری بود. سه سال پیش مقداری لوازم ماهیگیری خریدم اما از اون زمان تا بحال ، حتی موفق به شکار یک ماهی نشده بودم. همیشه یا دریا طوفانی بود ، یا زمان ماهیگیری من مناسب نبود ، یا طعمه خوبی استفاده نمیکردم و یا همه ی اینها با هم!!

امسال اولین روزی که برای ماهیگیری لب آب رفتم ، از یه جوان شمالی پرسیدم چه طعمه ای استفاده میکنه؟ گفت : میگو. این میگوهای ریز توی شن های لب ساحل زندگی میکنند. وقتی لب ساحل دراز بکشیم ، با هر بار رفت و آمد موج ، حرکت این میگوهای کوچولو ( که حدود 1-2 سانت هستند ) روی بدن باعث قلقلک میشه. با یه سبد تعداد زیادی از این میگوها گرفتم ؛ البته فقط بزرگهاش رو انتخاب میکردم. بامداد روز بعد ، با چوب ماهیگیری که سه قلاب ریز روی اون نصب کرده بودم به لب آب رفتم. میگوها رو به قلاب زدم و نخ ماهیگیری رو به دریا انداختم. هنوز چند ثانیه بیشتر نگذشته بود که قلابم سنگین شد. خلاصه بگم ؛ در عرض دو ساعت حدود 53 ماهی ( از نوع بچه کولی ) گرفتم. بعضی وقتها در آن واحد ، سه ماهی با هم میگرفتم. غروب این روز هم حدود 60 ماهی دیگه گرفتم. جالب اینکه همون جوانی که نوع طعمه رو به من یاد داد نتونست حتی یک ماهی بگیره. فردای این روز ، با استفاده از خمیر نون باگت ، 15 ماهی کفال گرفتم که سه تا از اونها بزرگ بودند. امسال بلاخره تونستم اونقدر ماهی بگیرم تا یه پلو ماهی برای 9 نفر فراهم بشه. سفر چند ساعته به روستای جواهرده هم خاطره انگیز بود. بخاطر ابری بودن هوا امکان رویت هلال شعبان در این منطقه برام فراهم نشد.