از زمان تشکیل گروه کوهنوردی در شهرداری ، بالاترین ارتفاعی که همکارانم رفته بودند ، قله 3890 متری کرکس بود. برای اولین صعود بالای 4000 متری گروه ، قله ی شیرکوه واقع در استان یزد رو انتخاب کرده بودیم. بامداد روز جمعه 12 خرداد ماه ، گروهی متشکل از 24 نفر ( شامل  19 نفر از  همکاران و اعضای خانواده ی آنان ، راهنما و مسئول فنی برنامه ، 2 میهمان گرامی و 2 نفر از امدادگران جمیت هلال احمر ) با یک دستگاه اتوبوس عازم استان یزد شدیم.

در نزدیک یزد وارد جاده کمربندی شده و در نیمه ی این مسیر ، با چرخش به سمت غرب بطرف شهر تفت رفتیم. با راهنمایی یکی از اهالی خونگرم این شهر کوچک و زیبا ، نهار رو در رستوران مرغ طلایی صرف کردیم که الحق ، غذای خوب و مناسبی داشت. پس از نهار بطرف روستای ده بالا رفتیم. این روستا دارای باغات زیاد و آب و هوایی خنک است.

از اتوبوس پیاده شدیم و تا یه مسجد پیش رفتیم. نماز رو خوندیم و آماده ی حرکت شدیم. ارتفاع مسجد از سطح آبهای آزاد حدود 2400 متر بود بنابراین تا قله شیرکوه حدود 1650 متر ارتفاع میگرفتیم. ارتفاع این قله رو از 4055 تا 4075 ذکر کردند. مسیر حرکت از مسجد تا بالای دره نجیب ، دارای شیب بسیار تند است. از بالای دره نجیب تا پناهگاه ، شیب بسیار ملایم داریم و همین شیب تا قله امتداد داره. در کل ، تمام سختی مسیر برای صعود به قله شیرکوه ، فقط تا بالای دره نجیب است.

برام باورکردنی نبود که در کویر مرکزی ایران و جایی که درجه حرارات 45 درجه خیلی عادی است ، منطقه ای با آب و هوای خنک و سرد وجود داشته باشه. آفتاب شیرکوه تند و تیز بود اما سایه ها ، خنک و دلپذیر. وزش نسیمی ملایم باعث سرد شدن بدن در سایه میشد. در آغاز ورود به دره نجیب ، آبشار و جویباری از آب ناشی از ذوب برف جریان داشت. موقع صعود از دره نجیب ، حال یکی از همراهان بد شد و ناچار شدم گروه رو به دو قسمت تقسیم کنم. 21 نفر بطرف پناهگاه رفتند و من ، یکی از امدادگران و نفری که حالش خوب نبود ، آهسته تر حرکت میکردیم. پس از 3 ساعت و 50 دقیقه حرکت ، از مسجد به پناهگاه رسیدیم.

دو جان پناه کوچک سوله ای برای کوهنوردان ساخته شده بود. سپاه پاسداران یزد یه سازه ی نسبتا" بزرگ و خوب رو در کنار این دو جان پناه ساخته که دو اطاق متوسط و یه سالن بزرگ داره. گروه ما در سالن مستقر شد. در محوطه ، یه منبع آب کوچک که آب ذوب برف با لوله واردش میشه و مرتب جریان داره و نیز یه سرویس بهداشتی کوچک قرار داشت. در کل ، شرایط برای اقامت خیلی مناسب بود.

برنامه ی ما استراحت شبانه در پناهگاه و صعود به قله در بامداد روز شنبه بود. همراهی که حالش خوب نبود نمیتونست به قله صعود کنه و باید روز شنبه در پناهگاه میموند. چون نمیشد ایشون رو تنها گذاشت ، تصمیم گرفتم خودم به همراه چند نفر دیگه ، شبانه به قله صعود کنیم تا برای روز بعد در پناهگاه بمونیم و هم همراهمون تنها نباشه و هم وسایل رو نگهداری کنیم تا بقیه بتونند بدون همراه داشتن کوله برن قله.

شام خیلی مختصری خورم. حدود 1 سال میشه که کوهپیمایی شبانه نداشتم. جمعه شب در شیرکوه ، ماه درخشش زیبایی در آسمون پاک و بدون ابر منطقه داشت. ساعت 21:50 به همراه آقا مجتبی ، مهندس احمدی و آقای صولت آماده ی حرکت شدیم. به دوستان گفتم هدلایت رو خاموش کنید تا زیر نور مهتاب حرکت کنیم.....

خیلی سریع حرکت میکردیم. من سر قدم بودم و از مسیر پاکوب جلو میرفتم. پس از مدتی به لکه های بزرگ برف رسیدیم. سکوت همه جا حکمفرما بود و بجز صدای قدم و نفس ما چهار نفر ، هیچ صدایی شنیده نمیشد. چراغهای شهرهای یزد ، تفت ، اشکذر و روستاهای دور و اطراف منظره ای زیبا ایجاد کرده بود که در تلفیق با ستاره ها ، زیباتر هم میشد. پاکوب رو اونقدر ادامه دادیم تا بجایی رسیدیم که دیگه اثری ازش نبود. شیب ملایم هنوز ادامه داشت. حدس زدم که باید همین شیب رو پی بگیرم. چند صد متر جلوتر رسیدیم به یه جاده ی ماشین رو!!!

در جبهه ی غربی شیرکوه ، جاده ای خاکی وجود داره که تا خود قله امتداد پیدا میکنه. دوست گرامیم جناب مهندس رستمی معمولا" با استفاده از این جاده و با همکاری نهادهای محلی ، ابزار رصدی سنگین رو به بالای شیرکوه میبرند و در رصدهای حساس ماه رمضان و شوال ، رصدهاشون رو در قله ی شیرکوه انجام میدن که باید اون رو یکی از بلندترین رصدگاههای هلال ماه ایران نامید.

با رسیدن به جاده ، امتداد جاده رو گرفتیم و به سمت قله پیش رفتیم. نزدیک قله ، از آقای مهندس احمدی که از سلسله ی جلیله سادات هستند خواستم که بیان سرقدم بشن تا بعنوان اولین نفر روی قله بایستند. مثل همیشه در چنین لحظاتی که نزدیک قله میشم ، نوای گرم حاج محمود کریمی رو از روی موبایلم پخش کردم.... میزنم دم ز علمدار رشید حرم عشق....... دقایقی بعد روی قله رسیدیم و سجده ی شکر بجا آوردیم....... همون موقع تماس گرفتم و با همسرم صحبت کردم. خیلی دوست داشتم در اون لحظه همه در کنار هم باشیم. همچنین جای همه ی دوستان گرامی ( آقای امانی ، آقای رفیعی ، آقا پیمان ، حسین آقا و دیگر دوستان ) رو خالی کردم و براشون پیام فرستادم......

ساعت 23 بود و با توجه به سرعتی که داشتیم ، ظرف 1 ساعت و 10 دقیقه به قله رسیده بودیم. باد مختصری روی قله میوزید و توده های بزرگی از برف در اطراف بود. هوا آنچنان سرد شده بود که لرز به بدنم افتاد. یه بادگیر اضافه به همراه آورده بود. بادگیر رو پوشیدم و چفیه رو روی سرم بستم تا سرما اذیتم نکنه. انگشتان دست خیلی زود بی حس شده بود. 20 دقیقه روی قله موندیم ، چند عکس یادگاری گرفتیم و برگشتیم. 1 ساعت و 10 دقیقه طول کشید که به پناهگاه رسیدیم. این صعود بیاد موندنی تماما" زیر نور طبیعی مهتاب انجام شد....

از زمانی که به پناهگاه رسیدیم تا ساعت 04:30 که همکارانم بیدار شدند ، خواب به چشمم نرفت. وقتی گروه عزم قله کرد ، فرصتی شد تا یکی دو ساعت استراحت کنم. با بازگشت گروه از قله ، صبحونه خوردیم و وسایل رو جمع کردیم و ظرف مدت 2 ساعت و 40 دقیقه برگشتیم به همون مسجد اول مسیر. نهار رو در تفت خوردیم و برگشتیم اصفهان...

صعود به شیرکوه ، جذابتر از اون چیزی بود که تصور میکردم. اگه عمری برام باشه در فصل پاییز و یا زمستان و نیز در بهار سالل آینده ، دوباره به این قله خواهم اومد و البته اینبار همراه با اعضای خانواده و دوستان گرامیم.