پنج شنبه و جمعه ی گذشته ، برای هفتمین بار عازم کوه کرکس شدم و اینبار به همراه 20 نفر از دوستان و همکاران اداری. دهکده ی توریستی در حال احداث رایان ( شمال روستای کشه ) بیش از 2500 متر از سطح آبهای آزاد ارتفاع داره و 1000 متر از کف شهر اصفهان ، بلندتر است. این ارتفاع زیاد به همراه پر آبی و سرسبز ی منطقه باعث بوجود اومدن شرایط آب و هوایی بسیار دلپذیری میشه که در این ایام گرم سال ، همه رو بسوی خودش میکشه. دیروز وقتی به دهکده ی رایان رسیدیم ، تلفیق رنگ سبز کوه ، آبی پاک و زلال آسمون و سفیدی تکه ابرهای بزرگ و پشته ای منظره ای رو بوجود آورده بود که روزهای اول بهار رو در ذهن تداعی میکرد. درجه حرارت نزدیک 20 درجه بود و گروه ما که با تمرینات مداوم یک ساله ، از قدرت بدنی خوبی برخوردار شده بود ، حرکت به سمت پناهگاه رو در ساعت 17 آغاز کرد.

با یکی دو توقف کوتاه چند دقیقه ای به درختان گردو رسیدیم. هوا آروم آروم از خنکی به سردی متمایل شده بود. انواع و اقسام گیاهان ریز و درشت با گلهای رنگارنگ در طول مسیر دیده میشد که نشون از بارش فراوان برکت الهی در این منطقه داشت. شیب مسیر از درختان گردو تا پناهگاه زیادتر میشد. سر قدم رو کوتاه تر کردم تا دوستانی که برخی از اونها برای اولین بار بود به کرکس می اومدند ، دچار مشکل نشوند. چند قدم که از درختا گردو فاصله گرفتیم ، صدای جریان جویبار شنیده شد. بارش برف و بارون بقدری زیاد بوده که جریان آب از آبشارهای کوچک کرکس تا نزدیک درختان گردو امتداد پیدا کرده. خدا رو شکر

گروه رو به سمت آبشارها هدایت کردم. خیلی از اونها تصور نمیکردند محیط کوهستان میتونه تا این اندازه زیبا و دل فریب باشه. حجم آب آبشار زیادتر از تمام دفعات قبل بود که دیده بودم. در دو طرف جویی که نزدیک آبشار بود ، بوته های متراکم و جوان پونه ، رشد کرده بود و عطر پونه فضا رو پر کرده بود. عکس گرفتیم و پس از استراحتی مختصر فاصله ی کوتاه باقیمونده تا پناهگاه رو طی کردیم.

صعود گروهی اینبار همکارانم با دفعات قبل فرق داشت. روح همکاری و کار گروهی در تک تک اعضا دمیده شده بود و همه تلاش میکردند مشارکت فعالی در انجام کارها داشته باشند. برای اولین بار شام رو گروهی و دور هم خوردیم که خیلی دلچسب بود. سفره ی یزرگی پهن شد و شام دلچسبی صرف شد.

پس از شام چند دقیقه در محوطه بیرون پناهگاه در مورد ستاره ها و صور فلکی حرف زدیم. هوا برای من خنک و برای بعضی دوستان سرد شده بود. آماده برای استراحت شدیم و ساعت 04:15 بامداد رو برای بیدار باش تعیین کردیم. با هماهنگی که قبلا" کرده بودیم ، برای خانمهای عضو گروه یک اطاق مجزا گرفته بودیم تا برای استراحت و خواب راحت باشند. آقایاون هم در سالن بزرگ پناهگاه استراحت کردند. مثل همیشه ، خواب در پناهگاه در حالتی بین خواب و بیداری سپری کردم.

بامدادان بیدار شدم. پناهگاه تقریبا| پر شده بود. چندین گروه از شهرهای مختلف حضور داشتند. یکی دو گروه دو سه نفره قبل از ما عازم قله شده بود. به دوستان توصیه کردم صرف صبحونه رو به زمان بازگشت از قله موکول کنند و فقط چند لقمه ی کوچک غذا بخورند. دو نفر از اعضای گروه در پناهگاه موندند و بقیه در ساعت 05:30حرکت رو آغاز کردیم. شرایط جوی ایده ال بود ؛ هوا خنک و بدون وزش باد. هر 30 دقیقه یکبار استراحت دادم. دیده نشده قله ی کرکس از مسیر جنوبی ، به هیجان صعود اضافه میکنه. دوستانی که برای اولین بار بود به کرکس می اومدند ، در اواخر مسیر قدری خسته شده بودند اما با دیدن قله روحیه ای مضاعف گرفتند. چند متر مونده به قله ، بنا به رسمی که از استاد گرامیم جناب آقای امانی یاد گرفتم ، از افرادی که برای بار اول به قله می اومدند خواستم که بیان اول صف.  6 نفر اومدند جلو. پرچمهای یا حسین علیه السلام و یا ابوالفضل علیه السلام ، پرچم رسمی ایران و پرچم شهرداری اصفهان رو به این دوستان دادم تا جلوتر از بقیه بر فراز کوه کرکس قرار بگیرند...... لحظات بسیار باشکوهی بود...... خستگی از تن همه بیرون رفت.....

در بازگشت از مسیر قله ، مقداری آویشن جمع کردیم. جا تا جای مسیر پر از بوته های آویشن بود. تعداد ما زیاد بود و همه مشغول آویشن چینی. به شوخی گفتم اگه چند بار دیگه گروه شهرداری رو بیاریم کرکس ، نسل آویشن کرکس منقرض میشه!! لکه های کوچکی از برف هنوز در دور و اطراف دیده میشد. به پناهگاه که رسیدیم ، سرم رو زیر آب یخچالی چشمه ی پناهگاه شستم ؛ آی حال داد......

صبحونه خوردیم و راه افتادیم. نزدیک آبشارها دوباره توقف کردیم و مقداری پونه چیدیم. ساعت 13:20 سوار اتوبوس شدیم و ساعت 15 رسیدیم اصفهان. خدا رو شکر همه چیز به خوبی طی شد.

از تمام همنوردان و همکاران گرامیم که با همدلی و همکاری مثال زدنی باعث شدند این برنامه به بهترین نحو ممکن برگزار بشه صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. برخی مشکلات که در برنامه های قبلی دیده شده بود در این برنامه وجود نداشت و جای خودش رو به روحیه ی تعاون و همدلی داده بود. معمولا" گروهها در مسیر برگشت دچار بی نظمی میشن و هر کی راه خودش رو میره. اما دیروز از پناهگاه تا پای اتوبوس با نظم و ترتیب حرکت کردیم و با هم رسیدیم..... باز هم خدا رو شکر میکنم