بعضیها فکر میکنند هدیه باید خیلی گرون قیمت باشه ( مثل طلا یا اشیاء خیلی لوکس ) یا اینکه خیلی لطیف و ظریف باشه ( مثل گل یا اشیاء فانتزی ). من فکر میکنم هدیه از هر نوعی که باشه باید بتونه احساس هدیه دهنده رو منتقل کنه و همینطور ، باید با احساسات هدیه گیرنده مطابقت داشته باشه. با رعایت این دو شرط ، هر هدیه ای از هر نوعی که باشه ، دنیا دنیا ارزشمنده و قیمتش غیر قابل توصیه میشه و لطافتش از گل بیشتر. دیروز یه هدیه ی خیلی خیلی خاص از یه دوست گرامی دریافت کردم ؛ هدیه ای که ساعتها من رو به فکر فرو برد ؛ یه قطعه سنگ کوچک به طول 3 و عرض 2 سانتیمتر که شکلش عظمت یه قله ی بزرگ رو تداعی میکرد و از سرزمینی بسیار سرد اومده بود......

چندی قبل شنیدم که دوست گرامی و ارجمندم جناب آقای علیرضا تیموری در ادامه ی فعالیتهای کوهنوردی ، به منطقه ی K2 سفر کرده. نمیدونستم برای صعود به کدوم قله اقدام کرده اما حتی اسم K2 کافی بود تا بفهم هر قله ای از این منطقه که باشه ، صعودی سخت خواهد بود.

دیروز تماسی داشتم که شماره ش برام آشنا نبود. جواب دادم. آقای تیموری بودند. خبر برگشتش از منطقه K2 و صعود موفقی که به همراه همسر محترمشون به یکی از قله های بالای 6000 متر داشتند رو دادند و اینکه برام از این سفر یه سوغات آورده. راستش خیلی هیجان زده شدم. انتظار چنین محبتی رو نداشتم. بنا شد یه روز در مرکز ادیب و یا شهرداری همدیگه رو ببینیم. پیش از ظهر برای شرکت در جلسه هیات امنای ادیب به مرکز رفتم. دوباره شگفت زده شدم و دیدم آقای تیموری لطف کردند و برای اینکه این هدیه زودتر به من برسه اومدند مرکز. گفتگوی مختصری داشتیم. از تمریناتی که داشتند و موقعیت سختی که در این سفر تجربه کردند گفتند.

ایشون گفت که مثل همه ی کوهنوردان سوغاتش از این سفر ، تکه ای سنگ است که از منطقه K2 برامون آوردند. اینکه کسی تا این اندازه یاد ما باشه و در جایی که هر گرم بار اضافه میتونه سختی و مشقت زیادی رو برای کوهنورد به دنبال بیاره ، زحمت آوردن این سنگها رو متحمل بشه ، هم باعث دلگرمی من شد و هم خجالت.....

سنگ رو به دست گرفتم و بلافاصله با هم پیوند خوردیم ؛ سنگ از داستان زندگیش برام گفت و من از آرزوهام.....