در 10 روز گذشته به دو مجلس حنابندان دعوت شدیم و در هر دوی این مجالس نیز ، جزو میهمانان طرف عروس بودیم. نسبت فامیلی ما با صاحبان هر دو مجلس یکسان بود اما مجالس یاد شده به دو صورت کاملا متفاوت برگزار شد.

دعوت برای شرکت در مجلس اول بسیار سرد انجام شد بگونه ای که چندان رقبتی برای حضور در آن نداشتم. اما برای حفظ احترام صاحب مجلس بنا شد ما هم در جشن حاضر باشیم. وقتی همراه با همسر و فرزندان و تنی چند از افراد فامیل به منزلی که جشن در آن برگزار میشد رفتیم در نهایت تعجب متوجه شدم که مجلس مختلط است. تعجب من از این بابت بود که تمام فامیل میدونند که من در هیچ مجلس جشن مختلطی شرکت نمیکنم. برای همین چنانچه کسی از فامیل بخواهد برنامه جشنش رو اینگونه برگزار کنه ، هنگام دعوت از من ، این نکته رو به بنده یادآوری میکنه تا هم با دعوت کردن احترام منو نگه داشته باشه و هم مراعات روحیاتم را کرده باشه. من هم در اینگونه موارد ضمن تشکر از میزبان ، از حضور در جشن پوزش میخواهم و بعدا" بصورت جداگانه به منزل عروس و داماد میرم و تلافی عدم حضورم در جشن را درمیارم.

در این جشن حنابندان ، وقتی مختلط بودن جلسه رو دیدم تصمیم گرفتم برگردم. همسر و فرزندانم رو به داخل فرستادم و میخواستم به بیرون از منزل برم که صاحب مجلس رسید. از ما خواست که در جشن بمانیم و در یکی از اطلاقها بنشینیم. برای اینکه ناراحتی بوجود نیاید پذیرفتیم و به همراه تنی چند از افرادی که همراهم بودند به داخل یکی از اطاقها رفتیم. مردان طرف داماد که دیدند ما جدا از خانمها نشستیم ، ناچار به جدا شدن از جمع خانمها شدند اما حاضر نشدند در کنار ما باشند و به اطاق دیگری رفتند. خلاصه بگم ، در این مجلس همه چی پیدا میشد الا ذره ای شادی و نشاط واقعی ، الا علاقه و دوستی بین طرف عروس با طرف داماد ، الا اندکی غیرت و ..... جلسه بیشتر از اونکه جشن شادمانی پیوند دو جوان باشه به نمایشگاه مدل لباس و مدل مو و ..... تبدیل شده بود و هر یک از افرادی که در این عرصه وارد شده بودند ، جلوه گری بیشتر را مساوی با کلاس بودن و برتر بودن میدونستند. مجلس ، سردتر از آنچه آغاز شده بود ادامه پیدا کرد و دو ساعت حضور ما در آن ، برای همه ی ما بسختی سپری شد.

اما شب گذشته هم در مجلس حنابندان دیگری شرکت کردم که با مجلس قبلی زمین تا آسمان تفاوت داشت. تمامی ما از صبح دیروز در تدارک برگزاری این جشن بودیم. مجلس بسیار گرم و صمیمی و در نهایت سادگی برگزار شد اما اونچه که در این مجلس بخوبی دیده میشد ، روح دوستی و یکپارچگی بین میهمانان طرف عروس و داماد بود. محل برگزاری جشن منزل کوچکی بود که خانمها در داخل اطاق پذیرائی و آقایان هم در حیاط کوچک منزل مستقر بودند. بجز عروس و داماد ، تقریبا" هیچیک از میهمانان لباس فاخری به تن نداشت. اکثر میهمانان با لباسهای ساده و معمولی ( اما تمیز و مرتب ) در جشن حاضر بودند. یکی از همراهان داماد لباس محلی استان چهارمحال و بختیاری را بتن کرده بود و سینی مخصوص حنا رو به مجلس آورد. در بین میهمانان ، دائی های داماد حضور داشتند که افراد نسبتا" مسن و مو سفیدی بودند. این بزرگان پس از پذیرائی ، شروع به خوندن تصنیفها و ترانه های بسیار قدیمی کردند و تمامی همراهان اونا هم ، با این خوندن همنوا شدند. این ترانه های قدیمی یه حال و هوای خاصی داره و ضمن داشتن ریتم مخصوص ایرانی ، دارای معانی عمیق و در خور توجهی هستند. در مجلس دیشب ساز و ارگ و جاز و .... هم در کار نبود ولی حضار عین یه ارکستر هماهنگ عمل میکردند. معمولا" در این جشنها ، مجلس خانمها پر سر و صداتر از مجلس آقایان است ، اما دیشب موضوع برعکس شده بود. میون داری بزرگترها ، میانسالان و جوانان رو هم همراه کرده بود و حدود یک ساعت و نیم ، شور و شادی توصیف نشدنی در جمع ما حکمفرما بود. با اینکه اکثر افراد حاضر در مجلس برای اولین بار بود که همدیگر رو میدیدند ، اما آنچنان محیط دوستانه و گرمی پدید اومد بود که گویا اینها دوستان چندین و چند ساله هستند. پس از اتمام حنا بندان هم ، یکی از همراهان داماد – که بسیار داش مشتی بود و ترانه های قدیمی رو به زیبائی میخوند – از حاضران خواست به افتخار عروس و داماد و خانوانده های آنان کف بزنند و برای سلامتی امام زمان (عج) صلواتی ختم کنند ؛ مجلس با صلواتی بر محمد و آل محمد به پایان رسید.....

دیشب همه متوجه شدند که خیلی وقتها با یه جو معرفت و یه نموره صفا، نشاطی رو میتونیم بوجود بیاریم که شاید با مصرف میلیونها میلیون پول هم نشه نمونه اش رو صحنه سازی کرد. حتی یک ثانیه از مجلس گرم و بی ریای دیشب قابل معاوضه با اون مجلس سرد اما پر رنگ و لعاب قبلی نبود. اصلا" متوجه گذشت زمان نشدیم و با اینکه حدود ساعت 1 بامداد به خونه برگشتیم ، ذره ای احساس خستگی نکردیم.

برای هر دوی این عروس و دامادها و برای تمامی جوانهایی که در این ایام زندگی مشترک خودشون رو شروع میکنند دعای خیر میکنم. امیدوارم همه ی اونها زندگی سرشار از عشق ، محبت ، صفا ، یکرنگی ، سربلندی ، موفقیت و سلامتی در پیش روی داشته باشند. خدا کنه روزی برسه که خانواده ها هر چه بیشتر از تشریفات این جشن های آسمانی کم کنند و توجه خودشون رو بیش از پیش به ماهیت و روح پیوند دو خانواده معطوف کنند.