بلاخره یه خواب با موضوعی متفاوت از کوه و طبیعت دیدم!!!!

از بس که فکرم مشغول کوه و برنامه ریزی کار گروه و مسئولیتهایی که برای حفظ امنیت و سلامت همنوردانم دارم هست ، خیلی وقتا خوابهایی با مضمون کوه و کوهنوردی و طبیعت میبینم که بحمدالله همه ی اونها خیر هستند اما چند روزی بود که دوست داشتم خوابی متفاوت ببینم چرا که معتقدم خوابها ، منعکس کننده حالات و روحیات درونی ما هستند و با توجه به نوع خوابی که میبینیم میتونیم بفهمیم در عمق وجودمون چی میگذره.

دیشب خواب دیدم بستگان پدری من توی خونه ی تهران حضور دارند. ظاهرا" بعد از مراسمی که برای بزرگداشت مرحوم پدرم برگزار شده بود ، توی خونه ی ما جمع بودند و جالب اینکه مرحوم پدرم هم در جمع حضور داشت و در گوشه ای و در کنار عمو ماشاءالله ( اولین عمویم که از دار دنیا رخت بربست و در سال 56 بدلیل سرطان در جوانی درگذشت ) نشسته بودند. فرزند ارشد عمو ماشاءالله ( پسر عموی گرامیم علی آقا که الان داماد بزرگ خانواده ی ما است ) هم اونجا حضور داشت. من در حال نشان دادن عکسهای قدیمی به یکی از بستگان بودم. آلبومهایم قدری به هم ریخته بود. عکسی قدیمی از علی آقا رو دیدم. عکس رو به علی نشون دادم و گفتم : یادته زمانی که این عکس رو گرفتی؟ و بعد ادامه دادم : این جور عکسها رو باید 70 تا 80 سال نگهداری کرد تا بعد با نگاه به اونها ، یاد گذشته ها زنده بشه.....

عمو ماشاءالله که ظاهرا" در حال گفتگو با پدرم بود رو به من کرد و گفت : عمو جان ؛ در این دوره زمونه و با این عمرهای کوتاه ، 80-70 سال خیلی زیاده..... احساسم این بود که منظور عمو این بود که امروز که دور هم هستید رو دریابید.....

از خواب بیدار شدم.

برای گذشته ای که گذشته نباید خیلی توقف کرد و غصه خورد و برای آینده ای که هنوز نیومده نباید بیش از اندازه نگران و مضطرب بود. باید امروز رو که هستیم درک کنیم و ازش به بهترین شکل ممکن استفاده ببریم....