چند روز پیش یه جلسه کاری خیلی حساس داشتم. مسائلی رو در اون جلسه مطرح کردم که شاید خیلیها اگه جای من بودند اینکار رو انجام نمیدادند و موقعیت کاریشون رو به خطر نمی انداختند. در پایان اون جلسه وقتی به خونه رفتم از نظر روحی و جسمی بشدت خسته بودم ، اما تا ساعت 2 بامداد خوابم نبرد. به موضوعات اون جلسه و کاری که انجام دادم فکر می کردم. جسارت خیلی زیادی بخرج داده بودم . اما از یه بابت خیال و وجدانم راحت بود و اون اینکه به مسئولین ارشدم وفادار واقعی باقی موندم. شاید بعضیها بخواند با مخفی کردن برخی مشکلات موجود ، فقط از موفقیتها و گل و بلبل و ...... حرف بزنند و خود شیرینی کنند. این جور آدما وقتی ورق برمیگرده و افراد جدیدی در مناصب مستقر میشند خیلی سریع رنگ عوض میکنند و ....... من هیچ وقت از این گروه نبودم و  اميدوارم هيچ وقت هم اينطوری نشم. حرفای من تلخ ، اما صادقانه و از روی دلسوزی و برای حل مشکل بود. از اینکه تونستم عین یه دوست واقعی برای مسئولین ارشدم باشم خیلی خوشحالم. به خدا توکل کردم و خوابیدم.

روز بعد که ادامه همون جلسه را داشتیم ، کاملا" حس کردم که حرفام تاثیر مثبت خودش رو گذاشته و مجموعه مدیریتی ما ، تصمیم گرفتند که برای حل اون مشکلات ، تغییراتی در روشهای اجرائی بدهند. امروز از این بابت خوشحالی مضاعفی دارم چون میبینم همون مقدار که من صادقانه حرف زدم ، اونها هم صادقانه عمل کردند. خداوند رو برای تمامی نعمتهایی که به من ارزانی داشته شکرگذارم.

در آستانه عید غدیر فرا رسیدن این عید بزرگ رو هم به تمام دوستداران حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام تبریک و تهنیت عرض میکنم.