میدونستم که در سمت جدید خیلی وقتم تنگ و کارهام زیاد میشه. در این سه روز ، با اینکه دارم کارهای مقدماتی رو انجام میدم و هنوز وارد کارهای اساسی نشدم اما اونقدر زمان دارم برام زود میگذره که برام غیر قابل تصور شده. در این سه روز حتی یادم میره لیوانی آب یا استکانی چای بخورم و فقط وقتی همکارانم برای خداحافظی پایان وقت میان ، میفهمم که وقت تمام شده و لبانم خشک...

بر اساس تجربیاتی که در این سالها بدست آوردم ، به محض جابجا شدن به اطلاق جدید ، دکوراسیون اطاقم رو عوض کردم. البته این تغییر دکوراسیون بدون انجام هزینه انجام شد و فقط همون وسایل قبلی رو جابجا کردم و چیدمان بهتری بدست آوردم تا بتونم اولا" تسلط بیشتری به فضای جلسات ( که بیشترین وقتم رو به خودش اختصاص میده ) داشته باشم و ثانیا" در ذهن هر بیننده ای که به اطلاقم وارد میشه و تصویر جدیدی از این فضا میبینه این تاثیر رو بذارم که اومدم برای تغییر ؛ هم در شکل و هم در ماهیت. اتفاقا" همونطور که پیش بینی میکردم ، همین اتفاق هم افتاد و اینکار تاثیر مثبت خودش رو گذاشت.

تغییرات بعدی به دفترم مربوط میشد که دستورات لازم رو دادم. خوشبختانه تمامی واحدهای شهرداری اصفهان از تجملات و ریخت و پاش بدور هستند اما من دقت نظر زیادی در این رابطه دارم. در خریدهای اداری مربوط به کار و اجرای ماموریتها ، همیشه بهترین گزینه ها رو که بهترین کارایی و بهره وری رو برامون داشته باشه انتخاب میکنم اما در مورد موضوعاتی که به شخص خودم مربوط بشه ، به حداقلها بسنده کردم و خواهم کرد. در بیشتر روزهای سال ، تنها چیزی که با پول شهرداری برای بنده و همکارانم تهیه میشه ، قند و چای روزمره است ( که البته کم چای میخورم ). بیسکویتی که بعضا" در اداره مصرف میکنم رو از پول خودم میخرم. ادامه ی همین رویه رو به دفترم سفارش کردم. همیشه ترجیح دادم ، با کارم نشون بدم که مدیر هستم نه با تشریفات و رنگ و لعاب. مدیر قبلی امورمالی شهرداری هم همین روحیه رو داشتند و این راه و روش رو از ایشون آموختم.

هفت دستور کار اصلی برای دوره جدید فعالیت امورمالی شهرداری تعریف کردم که هر کدومش یه دنیا کار داره. با تعیین این اهداف میتونم کنترل کنم که تا چه اندازه در اجرای برنامه هایی که مد نظر دارم موفق بودم. ظرف روزهای آینده همکارانم رو در مورد این اهداف توجیه میکنم تا هماهنگی لازم برای آغاز این تغییرات فراهم بشه. این اهداف اکثرا" بلند مدت هستند و ظرف یکی دوسال آینده به نتیجه خواهند رسید البته بجز یک موردش که جزو برنامه های بسیار ضروری است و در همین سه روز ، مقدمات اجرای اون رو شروع کردیم و خوشبختانه بخوبی داریم پیش میریم.

فرزندانم تا قبل از صدور حکم مسئولیت جدید ، مرتب از من میخواستن تا پیگیری کنم و زودتر مدیر بشم!! اما همسرم خیلی راضی نبودند و میگفتند میدونم با پذیرش اینکار دیگه کمتر شما رو میبینیم و شاید فقط خستگی خودتون رو به خونه بیارین..... دارم تمام تلاشم رو میکنم تا به همه ی کارهای اداره و خانه برسم. فشار زیادی رو باید تحمل کنم اما از اونجایی که میدونم نتایج کارم چه در اداره و چه در منزل میتونه موجبات رضایت مردم ، مسئولین و اعضای خانواده ام رو فراهم کنه ، به راحتی این فشارها رو تحمل میکنم و به پیش میرم.

هفته ی گذشته برای یه ماموریت اداری به کرمانشاه سفر کردم. همکارانم در شهرداری کرمانشاه سنگ تموم گذاشتند و به بهترین شکل برنامه ی گردهمایی تخصصی رو برگزار کردند. از مهمون نوازی مردم این دیار پهلوان پرور هر چی بگم کم گفتم. خیلی دوست داشتم در این سفر یه بار دیگه به مسجدی برم که در ایام دفاع مقدس ، پذیرای رزمندگانی بود که برای رفتن و یا برگشتن از مرخصی در این مسجد توقف میکردند. مسجدی به نام " مسجد ترکها ". در اون زمان با پرداخت 200 ریال میتونستیم 24 ساعت در این مسجد اقامت داشته و از سه وعده غذا استفاده کنیم. فشردگی برنامه ی گردهمایی اونقدر زیاد بود که حتی نتونستم از هتل محل اقامت و گردهمایی خارج بشم. صبح چهارشنبه از فرودگاه به هتل رفتم و عصر پنج شنبه از هتل به فرودگاه!!

دارم تلاش میکنم تا آسیبی به برنامه ریزی ورزشی و کوهنوردیم وارد نشه اما فعلا" ناچار به لغو برنامه های روزهای فرد شدم. این به معنی محرومیت دیدار دوستان دیرین است. امیدوارم بتونم هر از گاهی ، دوباره در اون جمع صمیمی و دوست داشتنی حضور پیدا کنم.