برای صعود به قلل منطقه دنا از سمت استان اصفهان ، بهتر است که تا پیش از غروب خورشید خودمون رو از روستای خفر به جان پناه برسونیم تا فرصت کافی برای تغذیه و استراحت داشته باشیم ، اما گروه ما بدلیل اینکه تقریبا" تمام اعضای گروه کارمند هستند ، نمیتونست برای این برنامه ، اینکار رو انجام بده و همین موضوع مشکلاتی رو برامون ایجاد کرد.

حدود ساعت 14 روز پنجشنبه ( پس از پایان ساعت کار اداری ) با یک دستگاه اتوبوس و در قالب تیمی 21 نفره از طریق شهرضا و سمیرم عازم روستای خفر شدیم. راننده ی اتوبوس خیلی تند حرکت میکرد و ساعت 18 ما رو به روستا رسوند. وقت نماز بود و دسته جمعی رفتیم به مسجد کوچک اما جالب روستا. پس از اقامه نماز ، دوباره برگشتیم و کوله ها رو از اتوبوس برداشتیم و آماده ی حرکت. یکی از افراد محلی ( جناب موسوی ) توصیه هایی به گروه داشتند از جمله اینکه کوله های سنگین با خودتون نبرید و وسایل اضافی رو در جان پناه و یا مسیر صعود قرار بدین اما از اونجایی که ممکنه در این فصل از سال ، عده ای برای سرقت وسایل بیان کوه!!!! افرادی که توان ادامه ی مسیر رو ندارند برای مواظبت از وسایل انتخاب کنید. حرکت رو شروع کردیم.

 ماه در آسمون نبود و تمام مسیر رو باید در تاریکی کامل طی میکردیم. گروه با سرقدمی آقای رکنی ، ته قدمی آقای استکی ( از گروه امداد و نجات آتش نشانی ) و سرپرستی اینجانب به راه افتاد. با توصیه ی دوست ارجمندم جناب قاسم زاده و برای تنظیم سرعت حرکت گروه ، پشت سر سرقدم قرار گرفتیم تا در صورت نیاز تندی حرکت رو تعدیل کنم. از کوچه باغهای روستا گذر کردیم. با اینکه هوا تاریک بود و نمیشد از زیبائی این باغها بهره برد اما بوی عطر سیبهای مشهور سمیرمی در تمام فضا آکنده بود و بر درختهایی که با نور هدلایتهای ما روشن شده بود ، خرمن خرمن سیبهای رنگارنگ خودنمایی میکرد.

با اینکه از روستا تا جان پناه مسیر پاکوب وجود داره اما بخاطر تاریک بودن هوا ، چند بار از مسیر اصلی منحرف شدیم و یه مقدار کارمون سنگین تر شد اما خوشبختانه مشکلی خاصی پیش نیومد. هر 60 تا 75 دقیقه یکبار ، استراحت میدادم تا نفس همنوردان برگرده و بتونند ادامه مسیر رو با کوله های سنگین طی کنند. در همین زمانها بود که متوجه شدم در شیبهای تند مسیر ، بعضی از اعضای گروه دچار خستگی زیادی میشن و اگر بخوان فردا با همین کوله بار صعود کنند هم خودشون و هم گروه دچار مشکل میشن و شاید نتونند قله رو فتح کنند و لازمه برای این مشکل چاره ای بیندیشم.

آخرین باری که مسیر رو گم کردیم در فاصله ی حدود 100 متری جان پناه بود. سرقدم یه راه رو اشتباه رفت و حدود 30 دقیقه بلاتکلیف شدیم. کم کم داشتیم برنامه ریزی میکردیم که اگه راه پیدا نشد ، همینجا شام بخوریم و برگردیم روستای خفر و فردا هم گشت و گذاری انجام بدیم و برگردیم اصفهان. قبل از اینکه راه گم بشه من یه پاکوب در سمت چپ جایی که ایستاده بودیم دیده بودم اما سرقدم به اشتباه مسیر سمت راست رو انتخاب کرد. خلاصه بعد از این بلاتکلیفی و برگشت به جای اول ، تونستیم راه اصلی رو که همون پاکوب سمت چپ بود ، پیدا کنیم و چند دقیقه بعد به جان پناه برسیم.

ساعت حدود 11 شب بود. خیلی سریع غذا خوردیم و آماده ی استراحت. سه کوهنورد دیگه قبلا" در جان پناه مستقر شده بودند که روز بعد فهمدیم از دوستان گرامی اصفهانی هستند که در کوه صفه خدمت اونها رسیدیم. تا جایی که درجان پناه جا بود ، اعضای گروه ما اونجا مستقر شدند ، چند نفر در فضای باز خوابیدند و من هم به همراه آقا مجتبی در چادر حسین آقا مستقر شدم. خوشبختانه خواب راحت و عمیقی داشتم.

صبح روز جمعه ، پیش از طلوع خورشید از خواب بیدار شدیم. بنا بود حدود ساعت 5 صبح گروه به راه بیفته اما خستگی شب گذشته باعث شد برنامه ی زمانی کمی تغییر کنه. گروه سه نفره قبلی ساعت 03:30 صعودش رو آغاز کرده بود. تا کار خوندن نماز و جمع جور کردن وسایل انجام بشه ، ساعت به 06:30 رسید. در حین جمع کردن وسایل به همنوردانم گفتم من خستگی زیادی دارم و نمیتونم همراه شما بیام. کوله ها رو سبک کنید و وسایل غیر ضروری رو بذارید توی جان پناه بمونه. بعضی دوستان اصرار کردند که بیام اما گفتم کارهای اداری این چند روز حسابی خسته ام کرده و نیاز به استراحت دارم. حسین آقا هم که از کوهنوردان توانمند و پر قدرت هستند و ماشاءالله وقتی سرقدم میشه و قدم میزنه ما باید پشت سر بدویم ، درد زانو و مفاصل رو بهانه کرد و پیش من موند.

عکسی به یادگار از بچه ها گرفتم و گروه حدود ساعت 06:40 به راه افتاد. زیر اندازی جلوی جان پناه انداختیم و دو نفری ، صعود گروه رو تماشا میکردیم. هر از گاهی از اونها عکس میگرفتم. با اینکه سن و سال زیادی ندارم و افرادی در گروه بودند که از من مسن تر بودند اما احساس میکردم دارم به فرزندانم نگاه میکنم و شاهد موفقیت اونها هستم. احساس خیلی خوبی داشتم.

صبحانه رو همزمان با دنبال کردن مسیر گروه خوردیم که در اون آفتاب دلچسب و هوای خنک خیلی خیلی چسبید. وقتی دیگه چشمانمون قادر به دیدن گروه نبود ، به پیشنهاد حسین آقا تصمیم گرفتیم گشتی در اطراف بزنیم. شال و کلاه کردیم و با برداشتن مقداری آب در مسیر صعود گروه به راه افتادیم. حدود نیم ساعت از حرکتمون گذشته بود که دیدیم سه نفر از اعضای گروه ما ( 2 کوهنورد به همراه یک نفر از اعضای تیم امداد و نجات ) دارن برمیگردند پائین. ظاهرا" این دو نفر دچار ضعف شده بودند و برای اینکه مانعی برای حرکت گروه نباشند تصمیم گرفته بودند برگردند. این سه نفر به جان پناه رفتند و ما به راه خودمون ادامه دادیم. شاید اگه این افراد قدری زودتر برمیگشتند ، من و حسین اقا میتونستیم جایگزین اونها در گروه صعود کننده باشیم اما دیگه دیر شده بود.

قدری بالاتر به اولین یخچال مسیر رسیدیم. وجود تونلی در زیر این یخچال توجه من رو بخودش جلب کرد. به حسین اقا گفتم جلوی ورودی تونل بایستین تا از شما عکس بگیرم. حسین اقا هم که شکل و شمایل خفن ورودی تونل رو دیدند گفتند اگه مردی خودت اونجا بایست تا من عکس بگیرم!!! ( محض شوخی عرض شد )

داخل این تونل شدیم. سقف تونل از برف و یخ با ارتفاع چندین متر تشکیل شده بود که با شکل طاق نصرتی که پیدا کرده بود میشد اطمینان داشت که محکم و پا برجا است و خراب نخواهد شد. برف و یخ در حال ذوب شدن بود و در اثر این فرآیند ، جویباری بسیار سرد و پاکیزه در زیر تونل جریان داشت. هوای داخل تونل سرد بود و حسابی آدم رو سر حال میاورد. عکس و فیلم گرفتیم و آب خوردیم. دل کندن از این محیط سخت بود.

پس از 2 ساعت گشت و گذار و جمع کردن گلپر ( که در ترشی بعنوان ادویه استفاده میشه و در منطقه دنا به وفور وجود داشت ) به جان پناه برگشتیم. ساعت 11 بود. نیم ساعت بعد با آقای نداف ( یکی از همنوردان گروه صعود کننده ) تماس گرفتم. گفتند نزدیک قله هستند و با رسیدن به قله خبر میدن. تا اون زمان استراحت میکردم اما بعد از این تماس دیگه نتونستم بشینم. دور جان پناه قدم میزدم و منتظر بودم. ساعت 11:45 دوباره تماس گرفتم و گفتند هنوز نرسیدند. بلاخره ساعت 12:05 آقای رکنی و آقای نداف تماس گرفتند و خبر موفقیت اعضای گروه در فتح قله رو دادند..... از خوشحالی بغض کردم...... بحمدالله گروه موفق شده بود در یه برنامه ی سنگین ، پس از 5 ساعت و 20 دقیقه به قله برسه. خدا رو شکر

به دوستان تبریک گفتم و از اونها خواستم موقع برگشت تمام جوانب احتیاطی رو رعایت کنند. مصرف مقدار زیادی انرژی و خسته بودن ساق پاها میتونه در برگشت از چنین مسیری که دارای شیب تندی است خطر آفرین باشه. گروه حرکت به سمت پایین رو آغاز کرده بود و من هم فرصتی برای استراحت پیدا کردم....

ادامه دارد