خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

چهارشنبه شب همراه یکی از همکارام عازم مشهد شدم. پروازهای هواپیمائی ایران ایر تور نظم مناسبی پیدا کرده و با تاخیر کمی انجام میشه. حدود ساعت 24 به مشهد رسیدیم. در لحظات پایانی پرواز ، دیدن چراغهای پر نور حرم رضوی ، خاطر مشاهده حرم نبوی رو برام تداعی کرد. خلوت بودن خیابونها در اون ساعت باعث شد که خیلی سریع به محل اقامتمون برسیم. وسایلمون رو در اطاق گذاشتیم و به سمت حرم به راه افتادیم. ساخت و سازهای جدید اطراف حرم رضوی شکل حرم رو بطور کامل عوض کرده. من به شخصه دوست دارم این حرم ، شبیه به حرم نبوی باشه ؛ یک حرم در وسط و یه محوطه بزرگ و وسیع و رو باز در اطراف. ساخت و سازهای جدید باعث شده وقتی به حرم نزدیک میشی ، گنبد طلائی زیبایی که معرف شهر مشهد است از نظرها محو بشه.

با عبور از چند راهرو وارد مسجد گوهرشاد ، و از اونجا وارد صحن شدیم و چشممون به ضریح آقا امام رضا علیه السلام روشن شد. به رسم همیشه ی خودم ، بوسه بر آستان آقا زدم و وارد شدم. حرم خیلی شلوغ نبود. برای خواندن نماز زیارت ، مثل همیشه در جایی قرار گرفتم که وقتی رو بقبله می ایستادم ، ضریح در مقابل رویم قرار میگرفت. همیشه در اینجا اشعار فوائد کرمانی را زمزمه میکنم :

در پس دیوار حسن ، جان تو را گلشنی است

جانب آن گلشنت ، از ره دل روزنی است

رو در دل زن که دل ، جان تو را مأمنی است

سوی گلستان عشق ، جز ره دل راه نیست

آنکه دلش را ز غیب روزنه روشنی است

گلشن دنیا بر او ، هست چو زندان تار

رب تو در غیب توست ، دیده ی دل باز کن

با دل خود نفس را همدم و همراز کن

زاده ی عیسی تویی ، معجزه آغاز کن

مرده ی خود را نخست ، زنده به اعجاز کن

پس به سر مردگان بگذر و آواز کن

تا به ندایت ز خاک مرده برآید هزار

گر تو نداری به دل نور حقیقت شناس

دم به دم از شمس کن نور فؤاد اقتباس

گر چه مقامات اوست فوق ذنون و قیاس

لیک تو آماده باش با همه عقل و حواس

تا دهدت پرتوی ( partovi ) آن مه گردون اساس

کوکب هشتم بروج ، نیّر کیهان مدار

ملیک دنیا و دین خدیو اقلیم طوس

وجهه ی بدر البدور ، طلعت شمس الشموس

ذات ذوات عقول روح قلوب و نفوس

آنکه به هر صبحدم زین فلک آبنوس

سر زندش آفتاب بر شرف پایبوس

آنکه به فرش درش ، عرش کند افتخار

شاه ملک پاسبان ، مظهر یزدان ، رضا.....

روز پنجشنبه جلسه پرباری رو با همکارانمون در شهرداری مشهد داشتیم. ارتباط مستمر بین کلانشهرهای کشور ، باعث شده تبادل اطلاعات و تجربیات بسیار مفیدی بین شهرداریهای بزرگ کشور انجام بشه. در غروب این روز برای زیارت قبور اهل فامیل به یه قبرستان دورافتاده ی مشهد رفتم. در این قبرستان کوچک که در سر راه طوس واقع شده پدر بزرگ و مادر بزرگم ، دائی و عمه مادرم دفن شده اند. حدود 5 سال از آخرین بار که برای زیارت قبر پدر بزرگ و مادر بزرگم اومده بودم میگذشت و در این مدت ، دائی مادرم هم به دیار باقی شتافته بود. من نوه ی بزرگ خانواده مادر بزرگم بودم و برای همین بسیار به من علاقه داشتند. در دوره کودکی ، نوجوانی و بزرگسالی من ، این سه نفر که الان در فاصله کمی از هم آرمیده و به آرامش ابدی رسیده اند ، بسیار بسیار به من لطف و عنایت داشتند. مادر بزرگم از سادات علوی و شیر زنی غیور بود. بر سر قبر هر سه این عزیزان اشک غم ریختم. با چشم گریان بر مزار مادربزرگم بوسه دادم و با آنان وداع کردم....

شب هنگام توفیق دیدار مجدد تنی چند از دوستان نجومی نصیبم شد. آقای ایمان زمانی و خانم ظریفیان لطف کردند و ترتیب یک گپ دوستانه رو دادند. هنگام صرف شام هم با دو تن دیگر از دوستان آشنا شدم. در این گفتگو از هر دری سخن گفتیم ، رویت هلال ، خاطره ، نجوم در دوران هخامنشی ، شعر و ادبیات ، فیزیک و ..... پس از شام ، گشتی در محوطه کوهسنگی زدیم. شهرداری مشهد کار بزرگی در این محل انجام داده و با محوطه سازیهای مناسب ، فضایی دلنشین برای گذران اوقات فراغت بوجود آورده است. هوا قدری سرد شده بود. به اتفاق دوستان به سمت حرم به راه افتادیم و در این محل از هم خداحافظی کردیم. خیلی جالبه که ابتدا در حاشیه رویت هلال ، دوستان زیادی در سرتاسر کشور ( و بعضا" در کشورهای دیگه ) پیدا کردم اما حالا این رویت هلاله که در حاشیه این دوستیها قرار گرفته.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ