کار من این است که کاریم نیست

عاشقم ، از عشق تو عاریم نیست

تا که دلم شیر غمت صید کرد

جز که همین شیر ، شکاریم نیست

غمت عشقت بیابان پرورم کرد

ای خاک درت جام جم ما

آیا خبرت هست از غم ما؟

غم عشق تو ، از غمها نجات است

مرا خاک درت آب حیات است

بیمار بود هر که مریض تو نگردد

بیمار غم عشق تو ، بیمار نباشد

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

این غم عشق چیه؟ چه تعریفی میشه براش پیدا کرد؟ چه نشونی داره؟  همه ی عاشقا غمگینند؟ هر کی غمگین نبود ، فقط مدعی عاشقیه؟ در پس غم عشق ، سروری هست؟