خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

دیشب پس از مدتها همراه خانواده رفتیم کنار زاینده رود. از موقعی که در این منزل جدید مستقر شدیم ، بخاطر وجود باغچه و گل و گیاه زیبا در حیاط و فضایی که بچه ها میتونند در اون به بازی و ورزش بپردازند ، کمتر برای پیاده روی به کنار زاینده رود اومدیم. ولی دیشب یاد قدیما کردیم!! کنار فضای شاعرانه پل خواجو ساعتی قدم زدیم ، با بچه ها  حرف زدیم و بازی کردیم. هر دو طرف رودخونه مملو از خانواده هایی بود که برای استفاده از این فضای دل انگیز ، چهار دیواریهای تنگ و دلگیر خونه های فسقلی امروزی رو ترک کرده بودند و هر کدوم به نوعی از این فرصت با هم بودن لذت میبردند. اگر هوا گرمتر بود ، اکثر این افراد بساط نهار و شام رو هم در پارکها پهن میکردند. ما ، قسمتی از پارک رو انتخاب کرده بودیم که خاطرات زیادی از اون داشتیم. خونه ی سابق ما ( در بدو نقل مکان به اصفهان ) در همون نزدیکی بود و تقریبا" هر روز برای قدم زدن به این بخش از پارک میومدیم. هنوز هم این قسمت ، به همون شکل سابق بود ، سرسبز و زیبا. دیشب بچه ها ما رو مهمون کردند و برامون چیپس خریدند. دیگه گذشت زمان اون که مهمونیها یه طرفه بود.......


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٦ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ