ديشب ، شب بسيار سردي رو سپري كردم. رفته بودم در محلي كه درجه حرارت بيرون اطاق 19 درجه زير صفر و داخل اطاق فقط 7 درجه بالاي صفر بود. توي اين سرماي شديد ، كرسي تنها پناه ما بود و نميتونستيم از كنار اون خيلي فاصله بگيريم. صبح براي برگشتن ، سراغ ماشين رفتم. همه ي ماشين يخ زده بود بخاري ، استارت ، قفلها ، درها ، دنده ها و حتي ضد يخش!! با دردسر زيادي به خونه برگشتيم. با اينكه خونمون خيلي گرمه ، اما هنوز سرما از بدنم خارج نشده و سر حال نيستم.

امشب داشتم فايلهاي موجود در كامپيوتر رو كنترل ميكردم. رسيدم به چند فايل صوتي مربوط به محرم سال قبل كه در تهران ضبط كرده بودم. يه بار ديگه قسمتهايي از اونا رو گوش كردم. به آخراي ماه ذيحجه داريم نزديك ميشيم. زمين و زمان داره بوي محرم ميگيره........ از كربلا و عاشورا هيچ چيزي نميشه گفت. نميشه اون حقيقت رو درك كرد. اما دوست دارم در ظرف زماني محرم ، شنونده داستان كربلا و عاشورا باشم. شنيدن وصف عشاق ، خودش كلي روح آدم رو صفا ميده......... خدا كنه همين مقدار از نعمت هم از ما گرفته نشه.