زمستان آغاز شد ، هم محاسباتی و هم شهودی. دیشب طولانی ترین شب سال رو در حالی سپری کردیم که بارش اولین برف زمستانی امسال هم ، زینت دهنده یلدا شده بود.

طولانی بودن شبها در نیمه دوم پاییز و نیمه اول زمستان ، و طولانی بودن روزها در نیمه دوم بهار و نیمه اول تابستان با اینکه یه واقعیت علمیه ، اما درک واقعی از این طولانی بودنها به یه چیز دیگه بستگی داره ؛ انتظار......

اگر منتظر باشیم ، زمان برامون به کندی سپری میشه. برای کسی که منتظر و چشم به راه باشه ، فرقی نمیکنه که روزه یا شب ، زمستونه یا تابستون. هر زمانی که باشه ، گذشت ایام براش کند میشه و حرکت زمان رو با تمام وجودش حس میکنه.

اما اگر چشم به راه کسی ، چیزی ، وقتی ، حالتی و ..... نباشیم ، گذشت زمان رو حس نمیکنیم ، حتی اگه شب یلدا باشه. همه چیز به سرعت برق و باد سپری میشه و تا چشم باز میکنیم میبینیم از زمان عقب افتادیم.....

با شروع زمستان رفته رفته شبها کوتاهتر میشند. طبیعت داره آروم آروم خودش رو برای فرا رسیدن بهاری دیگر آماده میکنه. از امروز به بعد ، خورشید ، هر روز بیشتر از روز قبل در زندگی ما حضور داره. اگر چشم انتظار نور و گرما در زندگیمون هستیم ، باید وجود خورشید رو درک کنیم و چشم انتظار طلوعی دوباره برای خورشید زندگیمون باشیم.

چند سال پیش ، مطلبی در مورد ماه و خورشید نوشته بودم که بی ارتباط با یادداشت امروزم نیست. اون مطلب رو میتونید اینجا بخونید.