امروز غروب با رویت شدن هلال ماه ، محرم رسما" آغاز میشه. این هلال برام همیشه جذاب و پر کشش بوده. همیشه با دیدن اون حالم دگرگون میشه و با خودم نجوا میکنم....

سراغ دیوان حافظ رفتم و غزلی رو خوندم : یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب ، کز هر زبان که میشنوم نامکرر است

قرنهاست که داستان محرم و کربلا و عاشورا داره روایت میشه، اما هیچ وقت تکراری نشده. یک عظمت نامحدود رو چطور میشه توصیف کرد؟ هر چقدر که بگیم و هر چقدر که در اون کنکاش کنیم ، باز هم به انتهای اون نمیرسیم. کربلا روایت عشق و عاشقی است ، و وادی عشق ، وادی بیکران....

مطلب زیر رو چند سال ژیش نوشته بودم

محرم ، بهار اشك و گريه

گريه ..........اما نه فقط بر مصائب اهل بيت عصمت و طهارت. چه ، مجموعه آنچه كه در كربلا و در عاشواري سال 61 هجري روي داده را ميتوانيم در يك كلام حضرت زينب سلام الله عليه خلاصه كنيم :  و چيزي جز زيبايي نديدم. و چنين صحنه اي جاي گريه ندارد...........

ما ميگرييم اما نه بر بي ياوري حسين عليه السلام ، كه او ، خود ياور تمامي خلايق از اولين تا آخرين است. ما ميگرييم اما نه بر عطش حسين عليه السلام كه او زاده ي ساقي كوثر ، و خود ساقي يگانه آب حيات است. ما ميگرييم اما نه بر اسارت اهل بيت عصمت و طهارت ، كه دل عالمي اسير مهر و محبت اين خاندان است. هر چند شنيدن مصائب اين خاندان قلب هر محبي را به درد مي آورد ، آنگونه كه از شدت تاثر هر آينه ميخواهد قالب تهي كند ، اما ما بر خود ميگرييم. بر خود ميگرييم و بر فاصله عظيمي كه بين ما و شهداي كربلا كه مظهر انسان كاملند ، به وجود آمده است. ما بر انسانيت خود ميگرييم. ما بر دل بستگيهاي متعدد دنيايي خود ميگرييم. ما بر سينه و سر ميزنيم ، تا زنگار از دل و وجودمان بزداييم. ما ميگرييم تا دل و جان را از ناپاكيها شستشو دهيم و آن را جايگاه مهر و عشق قرار دهيم. محرم ، بهانه و فرصتي براي توجه دوباره به خود ، آنچه كه بايد باشيم ، آنچه كه هستيم .... و اين همه را به بركت محبت حسين عليه السلام داريم........