دوست گرامیم جناب آقای ذوالفقاری راد از بنده پرسیدند که هدف ازآفرینش و خلقت چیه؟ بدون تردید کسی نمیتونه پاسخی به این پرسش بده چرا که همه ی آفریده شده ها ، خودشون یک حلقه از زنجیره ی عظیم ، ازلی و ابدی خلقت هستند و پی بردن جزء به ذات کل غیر ممکنه. در این رابطه حتی نمیشه از حدس و گمان بهره برد. ما فقط میتونیم در مورد اینجایی که هستیم به بررسی و تفکر بپردازیم ، اما تفکر در مورد اینکه چرا ما رو به اینجا آوردند به جایی نخواهد رسید و حتی ممکنه آدمی رو به بیراه بکشونه.

این موضوع از اونجا خیلی پیچیده میشه که من و شمایی که وارد این تفکرات میشیم ، نگاهمون به همه چیز نسبی است. مثلا" خلقت ، به نسبت بنده و شما ، خلقت و نوآفرینی است. اما آیا در مورد خدا هم همین وضعیت وجود داره؟ صفات خدا از ذات او جدا نیستند. یکی از صفات خداوند ، خلاقیت است. چون ذات خداوند ازلی است ، صفات او که از ذاتش جدا نیستند هم باید ازلی باشند. صفات ، با وجود موصوف معنا پیدا میکنند. پس اگر خلاقیت خدا بخواهد ازلی باشد ، خلقت و خلق هم باید ازلی باشد ، و اگر چنین باشد ، این دیگر خلق نیست ، بلکه خود خداست ( انا لله و انا الیه راجعون).

با خود نظری داشت که بر لوح قلم زد

کلک ازلی ، نقش جمال ابدی را

اون چیزی که بعضی از ما اون رو خلق و خلقت مینامیم ، از دید بعضیهای دیگه فقط یک خیال و تصور ذهنی ماست :

غیر خیالات نیست عالم و ما کرده ایم

از دم پیر مغان ، رفع خیالات را

مولانا تعبیر دیگری را در مثنوی بیان کرده است :

بشنو از نی چون حکایت میکند

از جدائیها شکایت میکند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

مولانا بجای خلق شدن ، از جدا شدن حرف میزند. این همان سیر نزولی اولیه بوده که ما را از عالم بالا به عالم ماده آورده است :

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

حال بسان قطره ای که از موج دریا به هوا برمیخیزد و بعد دوباره به دریا برمیگردد ، انسانها نیز سیر صعودی خود را طی میکنند و به مبداء اصلی خود بازمیگردند. همه ی خلائق ، این سیر صعودی را طی خواهند کرد:

ای خواجه یکی گردد ، خود بحر و حباب آخر

در بحر چه بسیاری ، این شکل حبابی را

رسیدن به مقام درک این واقعیتها کار بنده و امثال بنده نیست. تا ما خودمون رو ، خود میبینیم ، محاله که بتونیم درک کنیم مولانا چی میگه ، وحدت کرمانشاهی از چی حرف میزنه و حقیقت سیر نزول و سیر صعود چیه؟ این حکایت برای ما ، حکایت وصف العیش نصف العیشه ، تازه بشرطی که قادر به وصفش باشیم.....