بر اساس یک سنت دیرینه در بین ایرانیان شیعه ، در هر یک از روزهای دهه اول محرم ، مداحان و عزاداران ، مراثی مربوط به یکی از شهدای والا مقام کربلا را میخوانند. فردا سه شنبه 25 دی مصادف با ششمین روز محرم است و در این روز ، یاد جگر گوشه ی امام حسن مجتبی علیه السلام جناب قاسم ابن حسن ابن علی ابن ابیطالب علیه السلام گرامی داشته میشود. هم او که امام عصر (عج) در سلام به او میفرماید :

السلام علی القاسم بن الحسن بن علی المضروب هامته ، المسلوب لامته حین نادی الحسین عمّه فجلّی علیه عمّه کالصّقر ، و هو یفحص برجله التّراب و الحسین یقول : بعدا" لقوم قتلوک ، و من خصمهم یوم القیمة جدّک و ابوک. ثم قال : عزّ والله علی عمّک ان تدعوه فلا یجیبک ، أو یجیبک و أنت قتیل جدیل فلا ینفعک هذا والله یوم کثر واتره ، و قلّ ناصره.

سلام بر قاسم پسر حسن ابن علی ( آنکه ) جثه اش ضربت خورده و ابزار جنگش به تاراج رفته ، هنگامی که عمویش حسین ( علیه السلام ) را فرا خواند ، عمویش بسان عقاب تیز پرواز بسوی او شتافت و مردم را از کنار او دور کرد و خود را به او رسانید ، در حالیکه او ( قاسم ) پایش را ( از شدت زخمها ) به زمین میکشید. و حسین علیه السلام فرمود : گروهی که ترا کشتند ( همانانی که ) در روز قیامت نیایت و پدرت با ایشان دشمنی میکنند را خداوند از رحمت خویش دورشان کناد. سپس فرمود : به خدا سوگند بر عمویت گران است که تو او را بخوانی ولی او ترا جواب نگوید ، یا بسوی تو آید و به تو رو کند در حالیکه تو کشته شده و استخوان دست و پا بریده شده باشی.

امشب در مدح این بزرگوار ، اشعاری از کتاب گنجینة الاسرار اثر عمان سامانی را مرور میکنم.

باز دارم راحت و رنجی به هم

متحد عنوانی از شادی و غم

ناز پرور نوعروسی هست بکر

مر مرا در حجله ی ناموس فکر

نوعروسی ، نقد جانش رو نما

تا نگیرد ، کی نماید رو بما

تا کی اندر حجله ماند این عروس؟

دل چو داماد از فراغش در فسوس

زین عروسم مدعا دانی که چیست؟

مدعا را روی میدانی به کیست؟

با عروس قاسم اینجا هست رو

مدعایم جمله باشد ، ذکر او

اندر آن روزی که بود از ماجرا

کربلا بر عاشقان ، ماتم سرا

خواند شاه دین برادر زاده را

شمع ایمان ، قاسم آزده را

وز دگر ره ، دختر خود پیش خواند

خطبه ی آن هر دو وحدت کیش ، خواند

آنچه قاسم را ز هستی بود نقد

مر عروسش را بکابین بست عقد

طالب و مطلوب را دمساز کرد

زهره را با مشتری انباز کرد

هر دو را رسم رضا تعلیم داد

جای ، اندر حجله ی تسلیم داد

لیک جا نگرفته داماد و عروس

کز ثری شد بر ثریا بانگ کوس

کای قدح نوشان صهبای الست

از مراد خویشتن شویید دست

کشته گشتن عادت جیش شماست

نامرادی ، بهترین عیش شماست

آرزو را ترک گفتن خوشتر است

با عروس مرگ خفتن خوشتر است

کی خضاب دستتان باشد صواب؟

دست عاشق را ، ز خون باید خضاب

این صدا آمد چو قاسم را بگوش

شد زغیرت ، وز تغییر (taghayyor) ، در خروش

خاست از جا و عروس مقبلش

دست حسرت زد بدامان دلش

راهرو را پای از رفتار ماند

دل ز همراهی و دست از کار ، ماند

گفت از پیش من ای بدر دجی (doja)

چون برفتی ، بینمت دیگر کجا؟

نوعروس خویش را بوسید چهر

خوش در آغوشش کشید از روی مهر

ز آستین ، اشکش ز چشمان پاک کرد

بعد از آن ، آن آستین را چاک کرد

گفت در فردوس چون کردیم رو

مر مرا با این نشان ، آنجا بجو

هیچ میدانی تو ای صاحب یقین

چیست اینجا سّر خرق آستین؟

آستین وهم او را ، خرق کرد

حق و باطل را ، بر (bare) او ، فرق کرد

التیام از خرق او ، وز خرقهاست

فرقها از فرق او تا فرقهاست

یعنی آگه شو که ما پاینده ایم

تا ابد ما تازه ایم و زنده ایم

فارغ آمد ذات ما زفسردگی

نیست ما را کهنگی و مردگی

ناجی آنکو ، راه ما را سالک است

غیر ما هر چیز بینی ، هالک است

عار داریم از حیات مستعار

کشته گشتن هست ما را اعتبار

هم فنا و هم بقا را رونقیم

فانی اندر حقّ و باقی در حقیم

گر بصورت جان بجانان میدهیم

هم بمعنی ، مرده را جان میدهیم

گر بصورت غائب از هر ناظریم

لیک در معنی به هر جا حاضریم

متصل با بحر و خارج چون حباب

دوست را هستیم در تحت قباب

عارف ما نیست جز او ، هیچکس

همچنین ، ما عارف اوییم و بس

آن ودیعت کز حسین بد (bod) در دلش

وآنچه محفوظ از ولّی کاملش

با عروس خویش گفت او شمه ای

خواند اندر گوش او ، شرذمه ای

فیض یابی ، فیض بخشیدن گرفت

وقت را دید و درخشیدن گرفت

یکجهت شد از پی طی جهات

آستین افشان به یکسر ممکنات