السلام علی عبدالله ( علی اصغر ) بن الحسین. الطفل الرّضیع ، المرمیّ الصّریع المتشحّط دما" المصعّد دمه فی السّماء ، المذبوح بالسّهم فس حجر ابیه....

سلام بر عبدالله ابن الحسین ، کودک شیرخوار تیر خورده ی به زمین افتاده ی به خون غلتیده ( که ) خونش در آسمن بالا رفته و در آغوش پدرش بوسیله تیر ذبح شده....

بازم اندر مهد دل ، طفل جنون

دست از قنداقه می آرد برون

مادر طبع مرا از روی ذوق

خوش درآرد شیر ، در پستان شوق

جمله اطفال قلوب از انبساط

وقت شد کآیند بیرون از قماط (قنداق)

عشرتی از آن هوای نو کنند

از طرب ، نشو و نمای نو کنند

واگذارند امهات طبع را

باز آباء کرام سبع را

باز وقت کیسه پردازی بود

ای حریف ، این آخرین بازی بود

شش جهت در نرد عشق آن پری

می کند با مهره ی دل ، ششدری

همتی می دارم از ساقی مراد

وز در میخانه می جویم گشاد

همچنین از کعبتین عشق داو

تا درین بازی نمایم کنجکاو

بازی ئی تا اندرین دفتر کنم

شرح شاه پاکبازان سر کنم

لاجرم چون آن حریف پاک باز

در قمار عاشقی شد پاکباز

شد برون با کیسه ی پرداخته

مایه ای از جزو و از کل ، باخته

رقص رقصان ، از نشاط باختن

منبسط ، از کیسه را پرداختن

انقباضی دید در خود اندکی

در دل حق الیقین آمد شکی

کاین کسالت بعد حالت از چه زاد؟

حالت کل را کسالت از چه زاد؟

پس ز روی پاکبازی ، جهد کرد

تا فشاند ، هست اگر در کیسه گرد

چون فشاند آن پاکبازان را امیر

گوهری افتاد در دستش ، صغیر

درة التاج گرامی گوهران

آن سبک در وزن و ، در قیمت گران

ارفع المقدار من کل الرفیع

الشفیع ابن الشفیع ابن الشفیع

گرمی آتش ، هوای خاک ازو

آب کار انجم و افلاک ازو

کودکی ، در دامن مهرش بخواب

سه ولد با چار مام و هفت باب

مایه ی ایجاد ، کز پر مایه گی

کرده مهرش ، طفل دین را دایه گی

وه چه طفلی! ممکنات او را طفیل

دست یکسر کائنات او را به ذیل

گشته ارشاد از ره صدق و صفا

زیر دامن ولایش ، اولیاء

شمه ای خلد از رخ زیبنده اش

آیتی کوثر ز شکر خنده اش

اشرف اولاد آدم را ، پسر

لیکن اندر رتبه ، آدم را پدر

از علی اکبر ، بصورت اصغرست

لیک در معنی ، علی اکبرست

ظاهرا" از تشنگی بیتاب بود

باطنا" سرچشمه ی هر آب بود

یافت کاندر بزم ، آن سلطان ناز

نیست لایق تر ازین گوهر ، نیاز

خوش رهآوردی (rahaavardi) بدان در ، وقت برد (برنده شدن)

بر سر دستش به پیش شاه برد

کای شه این گوهر به استسقای تست

خواهش آبش ، ز خاک پای تست

لطف بر این گوهر نایاب کن

از قبول حضرتش سیراب کن

این گهر از جزع های تابناک

ای بسا گوهر فرو ریزد به خاک

این گهر از اشکهای پر ز خون

می کند الماسها را ، لعلگون

آبی ای لب تشنه باز آری بجو (جستن)

بو که آب رفته باز آری بجو (جوی)

گنجینة الاسرار - عمان سامانی

شه ز حرم خانه اش ربود و روان شد

پیر خرد هم عنان بخت جوان شد

زین پدر و زان پسر به لرزه جهان شد

آمد و آورد ، هر طرف نگران شد

تا به که سازد حقوق خویش مدلّل

گفت که ای قوم ، روح پیکرم است این

ثانی حیدر علی اصغرم است این

آن همه اصغر بودند (bodand) ، اکبرم است این

حجت کبرای روز محشرم است این

رحمی کش حال ، بر فناست محول

او که بدین کودکی گناه ندارد

یا که سر رزم این سپاه ندارد

بلکه بس افسرده است و ، آه ندارد

جای دهید آنکه را ، پناه ندارد

پیش کز ایزد برید (barid) کیفر اکمل

ناگه از آن قوم از سعادت محروم

حرمله اش تیر کینه راند به حلقوم

حلق ورا خست و جست بر شه مظلوم

وز شه مظلوم ، آن سه شعبه ی مسموم

رد شد و سر زد به قلب احمد مرسل

دیوان جیحون یزدی