قدیمی ها میگفتند : طرف خروس خون میره سر کار ، شغال خون برمیگرده. یعنی از صبح زود تا دیر وقت مشغول کاره. یه خورده کمتر قدیمی ها این رو اینطوری عوض کردند که : طرف با سوفورها (کارگران خدمات شهری) میره سر کار ، با مطرب ها ( آوازه خوانان کاباره و جز اینها ) برمیگرده. دو روزیه که من صبحها وقتی از خونه بیرون میام هنوز خروسها بیدار نشدند و شب هم که برمیگردم شغالها هم به خواب رفتند ؛ البته مطرب ها هنوز مشغولند!!

دیروز صبح زود برای عکس گرفتن از مقارنه هلال ماه و سیارات ناهید و مشتری به کنار زاینده رود اومدم و ساعت 5/6 صبح هم در یه جلسه اداری حاضر شدم ( خودتون دیگه حساب کنید آدم کی باید از خواب بیدار بشه و مسیر خونه تا رودخونه رو بیاد و عکاسی هم بکنه و تازه ساعت 5/6 هم بره جلسه ). ساعت 11 با هواپیما رفتم تهران و از ساعت 15 تا 18 در یه جلسه دیگه شرکت کردم. بعد از جلسه با استرس زیاد  و در آخرین ثانیه های وقت مجاز  ، به فرودگاه رسیدم و تا اومدم خونه ساعت از 21:30 گذشته بود. خسته و کوفته بودم اما باز تا ساعت 24 بیدار موندم.

امروز هم صبح خیلی زود ، برای عکاسی مجدد از خونه اومدم بیرون و بعد از ظهر هم جلسه دارم . فردا هم باید همین کار رو انجام بدم. چند وقتی بود که احساس میکردم سن و سالم زیاد شده و دیگه حال و حوصله گذشته رو برای کارهای رصدی ندارم. اینجا رو هم شما حساب کنید که حالا که حال و حوصله ندارم اینطوریم ؛ اونموقعها دیگه چه مدلی اکتیو بودم؟! . خدا میدونه