پس از چند روز كه دور و برمون شلوغ بود ، امشب خونه خلوت خلوت شده. همه ي مهمونا رفتند و ما رو با خودمون تنها گذاشتند. اين يه سنت طبيعيه ، همه ميرند و بايد با تنهايي خو بگيريم. در اين چند روزه لذت با هم بودن رو بيشتر از هميشه حس كردم.

چند روز مونده به آغاز سال نو بود كه بخاطر يه اشتباه در بلند كردن اشياء سنگين ، دچار كمر درد بدي شدم كه باعث شده تمامي كارهام تحت تاثير اون قرار بگيره. ظاهرا" هنوز باورم نشده كه در آخرين سالهاي جووني هستم ( و شايدم اون رو تموم كردم و خودم خبر ندارم ). اينها همه اثر زندگي ماشينيه. وقتي صبح با ماشين برم سركار ، در طول روز تحرك جسمي نداشته باشم ، با ماشين برگردم خونه و تمام ورزش هفتگيم در چند پياده روي كوتاه خلاصه بشه ، آخر و عاقبتي بهتر از اين رو نبايد انتظار داشته باشم.

امشب يه بار ديگه نگاهي به كارهاي عكاسيم در زمينه هلال ماه انداختم. يه نماهنگ از تركيب اين عكسها و موزيكي مشهور از ونجليس درست كردم كه خيلي تاثير گذار شده. امشب دوباره حال و هواي ديدن هلال پيدا كردم. خدا كنه زودتر زمان ديدنش فرا برسه. اينبار خيلي حرفها دارم كه بهش بگم. خدا كنه اين دفعه مكثش بيشتر از هميشه باشد......