پنج شنبه شب مشغول خرد کردن گوشت بودم. پسر کوچکم با حسرت به کار من نگاه میکرد و میگفت : خوش بحالت که میتونی با این گوشتها بازی کنی! اینقدر دوست دارم اینها رو بالا پایین بندازم! دیروز بخشی از کار چرخ کردن گوشت رو به ایشون سپردیم تا خیلی آرزو به دل نمونه. کلی ذوق کرد. کاشکی به همین اندازه به جارو زدن حیاط ، آب دادن گلها ، شستن لباسها و جز اینها هم علاقه داشت. البته انصافا" در اکثر مواقع ، ظرفهای غداشون رو خودشون میشورند ( بجز ظرفهای صبحانه و نهار و شام!).

یکی از عکسهایی که از هلال ماه گرفتم در مجله Sky & Telescope ( شماره فوریه ) به چاپ رسیده. اونها از عکس من یه برش زدند و در صفحه مربوط به هلالهای سال 2008 چاپ کردند. اولش یه خورده جا خوردم ؛ وقتی دیدم عکسم برش خورده. اما انصافا" اینکار باعث زیباتر شدن صفحه مربوطه شده. قانون کپی رایت رو هم مثل همیشه ، با دقت و وسواس رعایت کردند. اگر این صفحه از مجله با فرمت پی دی اف در سایتی منتشر شد ، لینکش رو بعدا" اعلام میکنم.

میگن یه نفر داشته توی خیابون و زیر نور چراغ دنبال چیزی میگشته . ازش میپرسن چی گم کردی؟ میگه کلید. میگن کجا گم کردی؟ میگه توی کوچه بالایی. میگن پس چرا اینجا دنبالش میگردی؟ میگه آخه اونجا چراغ نداشت و تاریک بود!. جمعه غروب برای رویت هلال رفتم مرکز ادیب. آسمون ابری بود و هلال ماه هم زیر ابرها. ما هم در یه گوشه آسمون که ابر نداشت دنبال ماه میگشتیم بلکه چیزی پیدا کنیم! از شوخی گذشته در محدوده تقریبی حضور ماه ، لبه پایین لکه های ابر رو اونقدر برانداز کردیم تا بلاخره ماه از زیر ابر خارج شد. دوتا عکس زیر مربوط به دیروز میشه.