سالها پیش در تهرون ، شبی در حال رانندگی بودم. یکی از دوستانم ( که بعدها با هم نسبت فامیلی هم پیدا کردیم ) در کنارم بود. توی محله های جنوب شرق تهرون در حال تردد و گفتگو بودیم که ییهو یه پیرمرد درشت هیکل که عبایی هم روی دوشش انداخته بود اومد وسط خیابون و خیلی با قدرت و صلابت دستش رو به علامت توقف جلوی ما گرفت. جلوی پای این پیرمرد ایستادم. ایشون خیلی با صبر و حوصله اومد و بدون اینکه چیزی بگه درب عقب ماشین رو باز کرد و سوار شد و خیلی جدی ( اما به آرامی ) گفت : من رو برسون فلان جا.....

 

از کار این بنده خدا هم تعجب کرده بودیم و هم میخندیدیم. جایی که ایشون میخواست برود ، نزدیک بود. بنابراین تصمیم گرفتیم به خواسته ایشون عمل کنیم. وقتی به مقصد رسیدیم این آقا رو به ما کرد و گفت : جوان! برای دفع بلا چیزی رو بهتون یاد میدم ( احتمالا" اینکار رو در عوض مثلا" پرداخت کرایه میخواست انجام بده! ). پیرمرد ادامه داد : هر روز صبح که میخوای از خونه بیای بیرون هفت بار قل هو الله رو بخون و فوت کن. اولی رو که خوندی به سمت راست فوت کن ، دومی به سمت چپ ، سومی به سمت جلو ، چهارمی به سمت عقب ، پنجمی به سمت بالا و ششمی به سمت پایین.....

حرف این پیرمرد که به اینجا رسید با خودم گفتم این بابا که همه ی شش جهت رو گفت! فوت هفتمی باید به کدوم طرف باشه؟! توی این فکر بودم که ایشون گفت : وقتی هفتمین قل هو الله رو خوندی ، همینجور کله ات رو میچرخونی و فوت میکنی!!!!..... این رو گفت و از ماشین پیاده شد و ما هم دیگه مردیم از خنده......

 

دیروز داشتم برای شرکت در یه جلسه آماده میشدم. این جلسه خاص ، برام عین جنگ اعصاب بود. برای همین و محض احتیاط دو بار کله ام رو چرخوندم و فوت کردم! آقا بر حسب اتفاق اونقدر این جلسه با حال شد که نگو و نپرس!

 اگه یه موقع من رو دیدید که همیجور یه ریز دارم سرم رو میچرخونم و فوت میکنم تعجب نکنید! خیلی خاصیتها توی این کار نهفته است!.......