امسال ، عیدی متفاوت رو تجربه کردم. پدرم در روزهای پایانی سال 86 به دیار باقی شتافتند و اولین عید پس از درگذشت ایشون ، عید نوروز بود. موقع تحویل سال ، همراه با سایر اعضای خانواده بر سر مزار پدر حاضر شدیم. جمعیت زیادی در بهشت زهرا حضور داشتند. اکثر کسانی که به تازگی عزیزی رو از دست دادند به بهشت زهرا اومده بودند تا مثل ما ، در این اولین عید ، باز هم جمع خانوادگی رو تکمیل کنند. این تنها دلخوشی ما بود که به خودمون تلقین کنیم ، هنوز همه در کنار هم هستیم.....

 

با مجموعه عکسهایی که از پدرم گرفته بودم یه کلیپ ساختم ؛ ترکیبی از عکسهای پر خاطره و آهنگ " میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه..." . پس از فوت پدر ، توی اصفهان هر شب این کلیپ رو تماشا میکردم. در تهران نمیخواستم اون رو برای مادر ، برادران و خواهرانم پخش کنم. میدونستم چی پیش میاد. به اصرار اونها اینکار رو انجام دادم..... صدای گریه برادرم دل همه ی ما رو به درد آورد.....

 

حالا دوباره به اصفهان برگشتم. دیشب بنا بود یکی از بستگان بیاد خونه ی ما ؛ یه نیمچه قول و قراری هم گذاشته بودیم. اونها نیومدند و من اولش کمی دلخور شدم اما بعد خیلی زود بهشون حق دادم. ایام عید و زمان شادی است. خونه ی ما ، امسال رنگ و بوی حزن و اندوه داره. من هم راضی به این نیستم که دیگران شادیهاشون رو بخاطر غم ما کنار بگذارند. روحیه بچه هام هم تضعیف شده. چند روز قبل مادرم از نوه هاشون خواستند که پیرهن مشکی ها رو دربیارن. اونها بچه هستند و روح لطیفشون تحمل این فشارها رو نداره. توی این مدت صورتم رو اصلاح نکرده بودم و ریشم بلند شده بود. بچه هام تاکنون من رو با این تیپ و قیافه ندیده بودند. دیشب تصمیم گرفتم صبح روز میلاد نبی مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی ( ص) ریشم رو کوتاه کنم . شب موقع خواب فاتحه ای برای پدرم خوندم و از ایشون خواستم اجازه بدهند برای اینکه حال و هوای بچه ها رو عوض کنم ، آروم آروم رنگ عزا رو از خونه پاک کنم. شب خواب پدرم رو دیدم که به من میگفت " میخوام برای رفتن به مهمونی صورتم رو اصلاح کنم....."

 امیدوارم در این روز پربرکت ، پدرم و تمامی درگذشتگان از اهل سلام و غیر اهل اسلام ، بر سفر سفره رسول اکرم ( ص ) میهمان باشند. عید مولود نبی و میلاد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بر همه ی شما مبارک باد.