می‌خواهمت ، چنان‌که شب خسته خواب را
می‌جويمت ، چنان‌که لب تشنه آب را

محو توام ، چنان‌که ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را

بی‌تابم آن‌چنان ، که درختان برای باد
يا کودکان خفته به گهواره ، خواب را

بايسته‌ای چنان‌ ، که تپيدن برای دل
يا آن‌چنان که بال پريدن عقاب را

حتی اگر نباشی می‌آفرينمت
چونان که التهاب بيابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی ، چه نيازی جواب را

خیلی جالبه ؛ در یک سمینار رسمی ( در زمینه استراتژی مالی ، حسابداری تعهدی و بودجه عملیاتی ) شرکت کردم و در طی سخنرانیها با اشعار زیبای شاعری معاصر آشنا شدم که قبلا" حتی اسمش رو نشنیده بودم. شعر فوق العاده زیبایی که ملاحظه میکنید اثر شاعر معاصر دکتر قیصر امین پور است ( عنوان دکتر رو در سایتهای اینترنتی دیدم والا خودم شناختی در مورد ایشون ندارم ). احساس و لطافت در این شعر موج میزنه. باید برم دفاتر شعر ایشون رو بگیرم.