یکی بود یکی نبود. یه طاووس قشنگی بود که در کمال صحت و سلامت ، در باغ و چمن روزگار خوشی رو سپری میکرد.

 
 

یکی از این روزها که توی گل و سبزه نشسته بود ، یه خانوم طاووسه از کنارش رد شد. طاووس بیچاره ی ما با دیدن این خانوم خانوما یک دل نه صد دل عاشق پیشه شد!

 

 با نهایت تواضع و فروتنی رفت پیش این خانوم طاووسه و سرش رو مثل گناهکاران روی سیاه خم کرد و در نهایت خجالت و شرم و حیا و این حرفا گفت " اجازه میدن برای غلامی خدمت برسم؟....."  

 

خانم طاووسه یه نگاه عاقل اندر سفیه به این طاووس خام انداخت و با خودش فکر کرد عجبا! چه شانسی ! توی این روزگار بی شوهری ، عجب خام خوش تیپی رام ما شده! نباید از دستش بدم.

با ناز و کرشمه گفت " شرط داره. بیا تا در گوشی بهت شرایطم رو بگم. اگر شرایطم رو بپذیری ، شاید سفارشت رو به ننه ام بکنم". آقا طاووسه که عاشقی چشم عقلش رو کور کرده بود سرش رو آورد جلو و با گوش جان به حرفای این خانوم طاووسه گوش کرد.

  

آقا طاووسه تمام شرایط رو پذیرفت و خانم طاووسه هم با کلی ناز و زیر لفظی ، بله رو گفت. یه روز دیدند که آقا طاووس ما خیلی افسرده و ماتم زده ، توی صف شیر ایستاده . سراغش رفتند و گفتند چته؟ کشتیهات غرق شده؟ تو که الان باید از خوشحالی و خوشبختی توی آسمونا سیر کنی؟ طاووس ما گفت : دست به دلم نزارین که خونه . من که حالیم نبود. خانومم اون روز درگوشی مهریه اش رو تعیین کرد و من یه لا قبا هم قبول کردم. حالا توش موندم ، اساسی. گفتند مگه مهریه اش چی بود؟ آقا طاووسه گفت :

 -         یک کیلو گوجه فرنگی

-         یه پژوه 405 نسوز

-         یه آپارتمان 2 متری در هر نقطه ای که شد

-         روزی 2 پاکت شیر یارانه ای کم چرب (خانوم رژیم دارن)

-         یه کارت سوخت با 300 لیتر ذخیره

-         بذر و غلات اعلاء که بوی نفت بده 

 

ببین تهیه اینها چی به روزم آورده که در عرض این یه ماهه که از ازدواجم گذشته ، رنگ از تمام کرک و پرم پریده. ( تصویر زیر مربوط به همون طاووس خوش آب و رنگ قبلی است که تنها یک ماه پس از ازدواجش گرفته شده!!!).

  

توضیح اضافه : این عکسها رو در باغ پرندگان اصفهان گرفتم.