جمعه شب ، گروههای نجوم اصفهان به مناسبت روز جهانی نجوم برنامه هایی برای عموم مردم برگزار کردند. من هم برای دیدن این فعالیتها به جمع دوستان پیوستم. شور و شوق متصدیان برگزاری مراسم خارج از وصف بود. سعی کردم از کار یکایک افرادی که در اون محل حضور داشتند بازدید کنم و دقایقی رو به گفتگو با اونها بپردازم تا شاید به این وسیله ، از زحماتی که متقبل شده اند تشکر کرده باشم.

در یکی از ایستگاهها توجه من به بنری جلب شد که اهله ماه رو نشون میداد. بخاطر علاقه ای که به هلال دارم دقایقی رو کنار این بنر توقف کردم. دختر خانم نوجوانی که مسئول این قسمت بود وقتی دید به این بنر چشم دوختم از من پرسید : میخواهید راهنمائیتان کنم؟ با اشتیاق جواب دادم : بله ؛ اگر ممکنه در مورد این بنر توضیح دهید. ایشون هم با حوصله و دقت به موضوع تغییر شکل ماه در آسمان پرداختند و توضیح دادند که به چه دلیل ماه بصورت هلال و یا بدر دیده میشود. برای ایشون ، من یک بازدید کننده ی عادی بودم و برای من ، ایشون یک معلم بود ؛ کسی که تونست بخوبی کاری رو که بهش واگذار شده بود انجام بده.

در غرفه ای دیگر پسر جوانی با هیجان ( ‌و البته خیلی دقیق ) در مورد جستجوی حیات در سایر کرات سخن میگفت. گروه دیگری مسئول رصد اجرام سماوی بودند. گروهی مسئول بخش نقاشی و دیگر فعالیتهای مرتبط با نجوم. باید قدردان زحمات این جوانان بود که بدون چشمداشتی ، تمام توان خود را برای ترویج نجوم بکار بسته اند.

در آخر برنامه ، برو بچه های نجوم ، شام رو دور هم و در پارک صرف کردند. خیلی دلم میخواست که در جمع اونها حاضر باشم اما از منزل احضارم کرده بودند و هرگونه تاخیری خطر مرگ رو به همراه داشت!! چقدر به شام خوردن دسته جمعی اونها حسودیم شد........ ااااااااااااای خدا ؛ شکرت