قدیما که در گرگان زندگی میکردیم ، خونه ای داشتیم که زمین بزرگی داشت. دو تا اطاق نسبتا" بزرگ ، یه راهرو عریض L شکل که قسمت جلوی اون در واقع تراس پهنی بود که رو به حیاط قرار داشت ، یه آشپزخونه ی نقلی و سرویسهای بهداشتی ، حدود یک پنج زمین این خونه رو اشغال کرده بود و چهار پنجم بقیه اش هم حیاط بود. توی این حیاط وسیع ،‌یه حوض بزرگ بود که چهار پنج تا بچه ی وروجک ( مثل اون زمانهای من ! ) میتونستند به راحتی در اون آب تنی کنند. انواع و اقسام درخت و گل و گیاه هم توی حیاط کاشته بودیم. چهار درخت بزرگ انجیر ( سفید و سیاه ) ، چهار پنج درخت انار ، یک درخت به ، یک درخت ازگیل ، دو درخت آلوچه ، تعداد زیادی درخت سپیدار در انتهای حیاط ،‌ چند درخت انگور ، تعداد زیادی گل رز ، باغچه ای از گل شمعدانی و ..... شاید بتونید تصور کنید که زندگی در چنین محیطی ، چقدر با زندگی در آپارتمانهای بسته و کوچیک این دوره زمونه متفاوت بوده.

خونه ی ما نزدیک تپه ای واقع شده بود که تا بالای اون  خونه ها بطور پراکنده در کنار هم ساخته شده بودند. اما وقتی به بالای این تپه میرفتیم ، دیگه تا چشم کار میکرد چمن زارهای وسیعی دیده میشد که با بوته های تمشک زینت داده شده بود. ما خونمون رو در اوایل انقلاب فروختیم. الان اون خونه کماکان به شکل سابقش نگهداری شده اما دیگه از اون چمن زارها خبری نیست و حالا تا چشم کار میکنه ، ساختمون و خیابونه که از زمین سبز شده.

اون زمونها ، توی راهرو خونه ما یه جفت پرستو لانه داشتند. پرستوها خونه هاشون رو از شاخه های ریز که با ملات گل به هم چسبونده شده اند درست میکنند. شاید بخاطر زحمت زیادی که برای ساخت این خونه ها میکشند باشه که ، معمولا" پرستوها همه ساله به این خونه برمیگردند. توی راهرو خونه ما هم ، هر سال یه جفت پرستو مهمون بودند. وقتی چهار پنج تا جوجه پرستو سر از تخم بیرون میاوردن ، یکی از تفریحات من این میشد که بشینم و صحنه غذا خوردن این جوجه ها رو تماشا کنم......

امروز صبح که داشتم میومدم اداره ، پرواز تعداد زیادی پرستو رو مشاهده کردم. یاد قدیما افتادم و آرزو کردم که یک جفت پرستو بیان و در خونه ما لانه درست کنند. البته در حال حاضر هم ، در طبقه پایین خونمون که نیمه ساخته ، دهها گنجشک لانه ساختند و صبحها که از خواب بیدار میشم ، صدای جیک جیک اونها نشاط زیادی برام ایجاد میکنه. یه جفت قمری هم اونجا لانه دارند. اما دوست دارم یه جفت پرستو هم بیان خونه ی ما.......

شاید این علائق به این خاطر باشه که اعتقاد راسخ دارم ، پیوند با طبیعت ، روح و دل آدم رو پاک و مصفا میکنه.