دوستان اصفهانی شاید بارها شاهد ماهیگری بر فراز پل مارنان بودند. تعدادی ماهیگیر ، یه تور بسیار ساده و کوچک ( که یه وزنه ی سربی و یه نخ بلند به اون وصل شده) رواز روی پل پرت میکنند به جایی که آب با سرعت جریان داره. ماهیهای بیچاره ( که شهرداری اصفهان هر سال صدها هزار تا از اونها رو برای جلوگیری از رشد علفهای رودخونه ی زاینده رود ، رها سازی میکنه ) وقتی در این جریانهای شدید می افتند ، داخل این تور گیر میکنند و خلاص.... به همین سادگی آقایون میشن ماهیگیر.

 

دیروز اما یه چشمه از ذوق این نوع ماهیگیری رو دیدم که برام تازگی داشت. یه ماهیگیر جوان ، همون تور ساده ی کوچیک رو به چوب ماهیگیری حرفه ای وصل کرده بود! ایشون بجای اینکه از روی پل ماهیگیری کنه ، اومده بود کنار رودخونه و بعد از پرتاب تور به داخل جریان آب ، چند قدم در جهت جریان آب ، تور رو همراهی میکرد. آقا ؛ ایشون با این روش هر دقیقه یک ماهی میگرفت !! توی مدت حدود 30 دقیقه ای که اونجا نشسته بودیم ، قریب سه چهار کیلو ماهی رو به همین روش صید کرد!

من به ماهیگیری علاقمندم ؛ البته نه با تور بلکه با تک قلاب ؛ اونهم نه ماهیگیری در آبهای آلوده ای مثل زاینده رود بلکه در جایی که بشه ماهی صید شده رو به مصرف رسوند. از ماهیگیری ورزشی هم خوشم نمیاد که آدم این ماهی های بیچاره رو کلی زجرشون بده ، و در آخر مثل رابین هود ماهیها رو آزاد کنه. هر چند روانپزشکان معتقدند ماهیگیری ورزشی برای راحتی اعصاب بسیار مفیده اما من که دلم نمیاد اینکار رو انجام بدم. چند سال پیش وقتی برای اولین در شمال کشور قلاب به آب انداختم و یه ماهی کوچولو گرفتم و دیدم نوک قلابم از کنار چشم این حیوون رد شده ، اونقدر دلم ریش شد که میخواستم کلا" ماهیگیری رو کنار بذارم. کلی با خودم کلنجار رفتم تا خودم رو قانع کنم که ماهیگیری به قصد شکار ، مثل خوردن سایر گیاهان و جانوران دیگه (‌ گوشت مرغ و ماهی و گوسفند و گاو و سایر جانوران حلال گوشت ) میمونه. اما خدائیش گرفتن جان یه جاندار دیگه ، اونقدر برام سخته که با اینکه کلی پول قلاب و نخ و چوب ماهیگیری دادم ، اما هر سال فقط یکبار از این وسایل استفاده میکنم و اون هم وقتی است که به شمال بریم و بخواهیم بجای ماهی پرورشی ، از ماهی دریا غذا درست کنیم.