وقتی امروز برای بدست آوردن مختصات یه منطقه بسراغ Google Earth‌ رفتم ، دیدم عکس جدیدی با کیفیت بالا از نیمه شرقی شهر گرگان ( زادگاهم ) در اون دیده میشه. با اشتیاق اون عکس رو مرور کردم . پیدا کردن تصویری ماهواره ای از خونه ی سابقمون کلی هیجان زده ام کرد. 

 

 

 

 

 

 

توی این عکس دایره قرمر رنگ ( بالا چپ ) موقعیت منزل ما رو نشون میده. دایره سبز رنگ کنار اون هم خونه ی پدربزرگم بود. هر دو خونه هنوز به همون وضعیت 40 سال قبل باقی موندند. در جایی که دایره سفید قرار داره یه سوپر مارکت بود بنام سوپر سحر. از کنار این سوپری ، خیابونی به سمت غرب ( سمت چپ عکس ) کشیده میشد و بعد به پیچیدن به سمت جنوب ، به بالای تپه میرفت. این جاده در عکس مثل یه لوله آزمایش دیده میشه. در بالای تپه ، جایی که دایره بزرگ آبی قرار داره ، الان ایستگاه صدا و سیمای مرکز گلستان ساخته شده اما تا اوایل انقلاب اینجا هیچ ساختمانی نبود. این تپه یکی از قبرستانهای تاریخی گرگان محسوب میشه. موقع ساخت جاده در این تپه ، یه عالمه اشیاء تاریخی با قدمت چند هزار سال از زیر خاک بیرون اومد. جایی رو که با دایره زرد مشخص کردم ، یکی از محلهای بازی ما بود. ما یا از طریق همون خیابون سوپر سحر و یا از کوچه پس کوچه های نزدیک خونه میومدیم اینجا تا بادبادک هوا کنیم. این نقطه بالای تپه بود و جریانهای باد قوی هم در اونجا وجود داشت.

 

 

با استفاده از کاغذ زر ورق ، سریش و چوب نی ( که در گرگان به وفور وجود داره ) بادبادک درست میکردیم و میاوردیم اینجا. یادمه که یه بار یه بادبادک خوب ساخته بودم و دمدمای غروب اون رو هوا کردم. باد خوبی میومد و بادبادکم هم کاملا" متوازن بود. حدود 3 یا 4 تا قرقره نخ رو به هم متصل کرده بودم و هر چی میشد نخ دادم تا بادبادک دورتر و دورتر بره. اونقدر مبهوت این پرواز جانانه شده بودم که متوجه گذشت زمان نشدم و تا بخودم اومدم هوا تاریک شد و وقت برگشتن به خونه. هر چی سعی کردم بادبادک رو جمع کنم ، مگه میشد؟ اونقدر نخ داده بودم که جمع کردنش در اون باد ، کلی وقت میگرفت. بنابراین ناچار شدم قید بادبادکم رو بزنم و نخ رو پاره کنم.......

 

 

یادش بخیر ؛ چه دورانی بود......