در آستانه ی برگزاری انتخابات 29 اردیبهشت هستیم و در مورد انتخاب ریاست جمهوری بر سر یک دو راهی مهم قرار داریم ؛ یک دوراهی اساسی که باید فرد فرد ما در مورد اینکه برای ادامه ی مسیر پیشرفت کشور کدوم یکی از این دو راه مناسبه باید تصمیم بگیریم. شاید این یکی از سرنوشت سازترین تصمیماتی است که ما مردم باید بگیریم و تکلیف کشور و خودمون رو برای 4 سال تعیین کنیم.

با اینکه در روزهای اول ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری ، افراد بسیاری از طیفهای مختلف سیاسی اقدام به ثبت نام کردند اما الان و در روزهای پایانی تبلیغات ، فقط دو تفکر در عرصه باقی مونده و ما باید یکی از این دو تفکر و مسیر رو انتخاب کنیم:

تفکر و مسیر اول اینگونه میگه که کشور در طی دولتهای نهم و دهم از نظر شاخصهای اقتصادی ، برنامه ریزی توسعه و سیاستهای داخلی و خارجی بدلایل مختلف دچار بحرانهای جدی شد و آسیبهای متعددی به مردم وارد شده است و با آغاز کار دولت یازدهم روند اصلاح امور آغاز شد و الان در موقعیت بسیار مناسبتری نسبت به قبل هستیم و باید با حفظ دولت همین مسیر رو ادامه بدیم تا نتایج برنامه ریزیهای 4 ساله دولت یازدهم در دولت دوازدهم به بار بشینه.

تفکر و مسیر دوم میگه که کشور در دولتهای نهم و دهم مشکلاتی داشته اما سیاستهای دولت یازدهم هم کارا نبوده و به دلایل مختلف عملکرد این دولت باعث گسترش فساد در سیستم اداری و فقر در بین مردم شده و تنها راه برای برون رفت از این وضعیت تغییر دولت است.

امشب میخوام در مورد رأیم صحبت کنم اما لازمه قبلش یه مقدمه کوتاه عرض کنم. در انتخابات سال 1392 قصدم این بود که به مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی رأی بدم اما چون به اون بزرگوار فرصت حضور در عرصه انتخابات داده نشد پس از بررسیهای زیاد و دیدن مناظره های انتخاباتی اون سال ، به جناب آقای دکتر ولایتی رأی دادم. این رو به این جهت گفتم تا کسانی که این نوشته رو میخونند فکر نکنند بنده چشم بسته به دنبال یک خط سیاسی خاص بوده و یا از طرفداران پر و پا قرص آقای روحانی هستم.

انشاءالله امسال در روز 29 اردیبهشت به دلایل زیر به جناب آقای مهندس جهانگیری رأی خواهم داد و چنانچه ایشون به هر دلیلی به نفع کاندیدای دیگری کنار بروند ، رأیم رو به نام آقای روحانی به صندوق خواهم انداخت:

در دوران 8 ساله ی دولتهای نهم و دهم شاهد بی نظمی در برنامه ریزی کلان کشور بودیم. با انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ، بسیاری از تصمیمات بصورت آنی و در سفرهای استانی و حتی در سخنرانیهای عمومی آقای احمدی نژاد گرفته میشد. شاید این بی نظمی مهمترین دلیلی باشه که باعث شد علیرغم فروش نفت به قیمتهای بسیار استثنائی (بیش از 100 دلار به ازای هر بشکه نفت) و بدست اومدن منابع مالی فراوان از این طریق ، از این سرمایه کلان نتونستیم برای اشتغال زایی بیشتر استفاده کنیم و بر اساس آمار ، متوسط ایجاد شغل در این دوران طلایی درآمدی صفر درصد بوده است. در دولت یازدهم این مشکل اساسی برطرف شده و با آغاز بکار مجدد سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ، هماهنگی در اجرای برنامه ها و سیاستهای اقتصادی بهتر از گذشته شده است.

در دوره ی قبلی بدلیل عدم توجه به بار سیاسی بیان برخی جملات در عرصه روابط بین الملل ، روابط ایران با کشورهای دیگه که در زمان آقای خاتمی به نقطه مناسبی رسیده بود  دچار چالش جدی شد و تنها کشورهای کوچک و معدودی در کنار ما باقی موندند (و یا کشورهای بزرگی که از فرصت انزوای بین المللی ما به نفع خودشون استفاده و همه چیز رو دولا پهنا با ما حساب کردند). در عرصه بین المللی هر کشوری به دنبال منافع خودش میگرده. این عرصه بنا به تعبیر مقام معظم رهبری صحنه ی یک جنگ به تمام معناست که سلاح این جنگ لبخند و صبح بخیر و شب بخیر است. ورود به این جنگ کلامی و حفاظت از منافع ملی یه تخصص است که در دولتهای نهم و دهم شاهدش نبودیم و در این راه اونقدر بد عمل شد که آقای احمدی نژاد تغییر وزیر امورخارجه خودش رو در زمانی انجام داد که اون وزیر بیچاره برای ملاقات با سران یه کشور خارجی در ماموریت دیپلماتیک بود!! این مشکل در دولت یازدهم با هنرنمایی ویژه ی دکتر ظریف بخوبی برطرف شد.

در دولتهای نهم و دهم تعامل بین قوا در روزهای اول خوب بود اما به تدریج کار بجایی رسید که آقای احمدی نژاد با قوه قضاییه و قوه مقننه و شورای نگهبان درگیر شد و حتی در مواردی تمردهایی نسبت به دستورات و نظرات صریح مقام معظم رهبری داشت. این درگیریها با اختلاف نظرهای معمولی که وجودش عادی است خیلی فرق داره و باعث بی ثباتی در اداره کشور میشه. در دولت یازدهم علیرغم اختلاف نظرهای موجود ، هماهنگی بین قوا بسیار بهتر از قبل دیده میشه.

تمام شاخصهای اقتصادی نشون دهنده این بوده که عملکرد اقتصادی دولت نسبت به دولتهای نهم و دهم بهتر شده. البته این به معنای این نیست که تمام مشکلات ریشه کن شده اند و مردم هیچ مشکلی در امور اقتصادی زندگیشون ندارند. بحث بر سر مقایسه در شرایط برابر است.  بنای ویران شده ی اقتصاد بی برنامه ی کشور که میراث دولتهای نهم و دهم برای دولت یازدهم بوده الان در حال ترمیم و اصلاح است و نشانه های این بهبود دیده میشه.

در بحث فرهنگ و امور اجتماعی دولت یازدهم از حقوق اساسی ملت دفاع مناسبی داشته. البته در این مورد هم نمیشه گفت همه چیز خوب بوده. حتی بعضا" رفتارهای تند دولتمردان با منتقدین رو شاهد بودیم که کار درستی نبود. اما رویکرد کلی حفاظت از آزادیهای قانونی آحاد جامعه بود.

در کشور ما متاسفانه اینطور عمل میشه که علیرغم وجود برنامه های بلند مدت (برنامه های توسعه 5 ساله و چشم انداز 20 ساله) با تغییر دولتها تمام اهداف و شاخصها و فرآیندها و آدمها هم عوض میشوند. در کشورهای دیگه هدف و مسیر مشخص است و تغییر دولت فقط به معنای تغییر راننده ای است که میخواد با دست فرمانی بهتر ماشین کشورش رو در این مسیر مشخص به سمت هدف مشخص به بهترین شکل هدایت کنه. اما در کشور ما اینگونه نیست و وقتی راننده عوض میشه ماشین ، سرنشینان ، مبداء ،  مسیر و مقصد هم تغییر میکنه. در چنین شرایطی به نظرم میرسه تغییر دولت بعد از 4 سال به هیچ عنوان به صلاح کشور نیست. بسیاری از برنامه ها و تغییرات تازه در حال نتیجه دادن است و تغییر دوباره میتونه همه چیز رو به هم بریزه و ما رو برگردونه به 1/1/1

اعتقاد دارم که مهمترین چالش امروز کشور ، اقتصاد و امور معیشتی مردم است و همچنین باور دارم همانند دوران مرحوم آیت الله هاشمی که مرحوم دکتر نوربخش اقتصاد کشور رو هدایت میکرد ، امروز این امر مهم توسط آقای مهندس جهانگیری داره هدایت و کنترل میشه. قرار داشتن ایشون در جایگاه معاونت اول رئیس جمهور و همچنین فرماندهی قرارگاه اقتصاد مقاومتی حکایت از این داره که برداشت درستی در این رابطه دارم.

جناب آقای رئیسی مورد احترام بنده هستند اما ایشون هنوز در مورد برنامه ها و وعده هاشون بجای ارائه دادن راهکارها ، به بیان اعتقاداتشون میپردازند و مرتب میفرمایند که معتقدم فلان و معتقدم بهمان. تجربه اصلی ایشون در مورد امور قضایی است و شاید پس از خاتمه دوران مسئولیت آیت الله آملی لاریجانی ، آقای رئیسی بدلیل تجربه طولانی مدت در امور قضایی کاندید مناسبی برای ریاست قوه قضائیه باشند اما متاسفانه آقای رئیسی هیچ تجربه مدیریتی در امور اجرایی و تصمیم سازی کشور ندارند.

بنا به دلایل فوق و برای عدم تغییر زود هنگام در برنامه های اساسی کشور ، بنده مسیر اول رو انتخاب کرده و به ثبات دولت رأی خواهم داد و با توجه به خصوصیات ویژه فنی ، اخلاقی و ارزشی آقای مهندس اسحاق جهانگیری رأی اولم به ایشون خواهد بود اما اگر ایشون صلاح رو در این بدونند تا برای جلوگیری از شکسته شدن آراء به نفع آقای روحانی کنار بروند به این تصمیم احترام میذارم و صرفا" برای اینکه دولتی که آقای جهانگیری در اون حضور داره بتونه راه نیمه رفته رو به پایان برسونه به آقای روحانی رأی خواهم داد ؛ انشاءالله

و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد