پس از سپری کردن اون دو روز سخت آخر هفته ی گذشته ، به لطف خدا در طی این چند روز دیگه اون حال و وضعیت برام پیش نیومده. فرصتی شد تا یه مقدار بیشتر خودم رو از نظر جسمی کنترل کنم. پیگیریهایی انجام دادم که نتیجه اش رو طی روزهای آتی دریافت میکنم. فکر میکنم الان بیش از هر چیز به استراحت احتیاج داشته باشم. از بهمن ماه سال گذشته ، بیماری پدرم و بعد از اون هم ضایعه درگذشت ایشون ، من رو از نظر روحی شدیدا" تحت فشار قرار داد. در طی همین ماجرای تلخ ، اختلافاتی بین اعضا و کادر مرکز ادیب روی داد که پادرمیونی من بین اونها ، باعث ورودم به موضوعاتی شد که باز چیزی جز فشار روحی برام در بر نداشت. به جمع این دو باید نگرانی از وضعیت تحصیلی فرزندانم رو هم اضافه کنم که طی اردیبهشت و خرداد کلی وقت براشون گذاشتیم ( البته زحمت اصلی رو همسر گرامیم کشیدند ) که خوشبختانه نتیجه بسیار خوبی در پی داشت. حالا نیاز به یک مسافرت دارم ؛ یکی که چه عرض کنم ؛ یکی یکی . انشاءالله هفته ی آینده برای دیدن برادرم به شمال خواهم رفت ، بعد هم مسافرتی به نیشابور و مشهد و سپس سفر تفریحی چند روزه به کناره های دریای خزر.

 

 

 

دیروز باید برای ماموریتی به تهران میرفتم. نداشتن بلیط رفت و برگشت و تلاش مداوم برای تهیه این بلیطها باعث شد که اصلا" فراموش کنم باید یه پیام تبریک به مناسبت روز مادر و زن در این کلبه ی درویشی قرار بدم. فرا رسیدن این روز رو به تمامی مادران و خانمهای گرامی تبریک عرض میکنم. به نظر من ، نامگذاری این روز فقط یک نشانه برای توجه بیشتر به جایگاه مادر و مقام زن است والا تمامی ایام سال به مادر و زن تعلق داره. من اهمیت وجودی این دو را در خانواده ی پدری ، خانواده ی خودم و محیط کارم ( در قامت و جلوه ی مادری ، همسری و همکاری ) به عینه دیده و لمس کردم.

 

 

 

من از مادرم یاد گرفتم چگونه میتوان عامل پیوند و همبستگی اعضای خانواده با هم بود ، از همسرم یاد گرفتم که چگونه میتوان فداکارانه به زندگی مشترک و خانواده توجه داشت و از بانوان همکارم آموخته ام که وجدان کاری چه معنایی دارد. خیلی ها ، خیلی حرفها در مورد مقام مادر و زن گفتند. نمیخوام دوباره گویی کنم. فقط میخوام فریاد بزنم مادرم بزرگوارم، همسرم گرامیم، همکاران ارجمندم و دوستان محترمم ، روزتان مبارک باد....