.......

گفتم ای جان ، شدم از نرگس مست تو خراب

گفت : در شهر کسی نیست ز دستم هشیار

گفتم این جان بلب آمد ز فراقت ، گفتا :

چون تو در هر طرفی هست مرا کشته هزار

گفتم اندر حرم وصل توام مأوی بود

گفت : اندر حرم شاه ، که را باشد بار؟

گفتم از درد تو دل نیک شود ؟ گفتا : نی

گفتم از رنج رهد باز؟ ، بگفتا : دشوار

گفتم از دست ستمهای تو تا کی نالم؟

گفت : تا داغ محبت بودت بر رخسار

 ...... دیوان عطار نیشابوری