خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

هزار جهد بکردم که سّر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میّسرم که نجوشم

بهوش بودم از اوّل که دل بکس نسپارم

شمایل تو بدیدم ، نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت بگوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم ، حکایت است بگوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر بپای درآیم ، بدر برند بدوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا بهیچ بدادی و من هنوز بر سر آنم

که از وجود تو مویی بعالمی نفروشم

بزخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند ، چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن ، چو پند می ننیوشم؟

براه بادیه رفتن به از نشستن باطل

وگر مراد نیابم ، بقدر وسع بکوشم 

عید سعید قربان و آغاز سال نو میلادی مبارک باد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٥ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ