خوب ؛ اولین روز هفته رو در حالی آغاز کردم که در اجرای برنامه هایی که در دستور کار دارم با مخالفت یکی از واحدهای شهرداری مواجه شدم.راستش انتظار اینگونه مخالفتها رو داشتم اما نه به این زودی! ریشه ی این مخالفتها به همون چیزی برمیگرده که صبح در موردش مختصر توضیحی دادم ؛ عدم توجه به تغییرات محیط پیرامونی....

 

مسئولین و متصدیان این واحد متوجه شده یودند که اجرای تغییراتی که بنده پیشنهاد کرده بودم میتونه مانع چدی بر سر راه تداوم فعالیت عادی اونها بشه. اونها در این محاسبه ، درست تشخیص داده بودند ولی متاسفانه به یک نکته ی مهم توجه نداشتند. در این محاسبه فرض اونها بر این بوده که بنا نیست راه و روش کنونی خودشون رو تغییر بدهند. بنابراین ، با فرض ثابت بودن روشها ، هر گونه تغییر در سایر پارامترهای محیطی  باعث بهم خوردن نظمی میشه که سالیان سال به وجودش عادت کردند. مطمئنا" اگر این دوستان به این نکته توجه کنند که اگر همپای تغییرات کنونی ( که نه یک خواسته ی درون سازمانی بلکه یک تحمیل برون سازمانی و ناشی از پیشرفت علوم و تکنولوژی است ) روشهای کاری خودشون رو هم تغییر بدهند ، اونوقت این مجموعه ی تغییرات ، نه یک تهدید ، بلکه یک فرصت استثنائی برای رشد و تعالی بیشتر سازمانی خواهد بود.

 

 

بعد از ظهر امروز باز هم با نرم افزار Flight Simulator کار کردم. نرم افزاری که شبیه ساز پرواز با هواپیماهای مختلف است. بجای استفاده از بخش پرواز آزاد ( که مربوط به افراد مبتدی است ) در بخش ماموریتها و برای چندمین بار پرواز با یک هواپیمای مسافربری جت فالکن را آزمایش کردم. به این بازی رایانه ای هم بخاطر علاقه ای که به پرواز دارم و هم بخاطر تجربه کردن کارهای جدید علاقمند شدم. امروز موفق شدم پرواز این هواپیمای فالکن را بصورت کامل و با قبولی به اتمام برسانم ، Take Off از فرودگاه مبداء ، چند دقیقه پرواز در ارتفاع مشخص و با سرعت تعیین شده و در جهت هایی خاص ، فرود بی نقص در فرودگاه مقصد ( با اجرای کامل عملیات نزدیک شدن به باند و فرود ) و تاکسی کردن تا محل پارک هواپیما. احساس خوبی دارم. اینکار برایم نوعی تمرین است تا در مراحل مختلف زندگی اداری و شخصی هم، راه حل موفقیت در اجرای کارهای مختلف یاد بگیرم و آنقدر کار و تمرین کنم تا راه و رسم موفقیت و قبولی را بیاموزم.

امروز غروب برای اولین بار پس از ماه مبارک رمضان به کوه پیمایی رفتم. در ابتدا میخواستم برای آمادگی تدریجی ، فقط نیمی از مسیر همیشگی را طی کنم ، اما از فرصت خلوتی و آرامشی که در این محیط کوهستانی وجود داشت ، برای تفکر بیشتر استفاده کردم. از فردا مهمترین بخش فعالیت من به این اختصاص خواهد یافت تا افراد و واحدهایی رو که با اجرای تغییرات نوین مخالف هستند ، با خودم همراه کنم. هنر مدیریت ، در برخوردهای چکشی و قهرآمیز نیست. یک مدیر باید بتونه افکار خودش رو به مجموعه ای که در اون کار میکنه منتقل کرده و اونها رو در اجرای برنامه هاش ، با خود همراه کنه. از قدیم گفته اند یه دست صدا نداره ( هر چند در تاریخ بوده اند افرادی که به تنهایی منشا کارهای بزرگ شده اند ، اما اونها به واقع استثنائات تاریخ هستند ). تلاش برای همراه کردن بقیه ، انرژی فوق العاده ای میطلبه و معمولا" اینکارها نمود بیرونی هم نداره ، اما یکی از مهمترین بخشهای کار مدیریت ، همین قسمته.من بارها و بارها چنین عکسل العملهایی رو تجربه کرد م و راه کنار آمدن با اون رو فرا گرفتم. دو وسیله و ابزار در این راه خیلی خیلی بکار میاد ؛ اول صداقت و بعد سیاست ( تدبیر ). در بکارگیری این ابزار باید به یاد داشته باشیم که سهم این دو با هم برابر نیست ( و شاید بهتره بگیم اصلا" با هم قابل قیاس نیستند ). صداقت نقش تعیین کننده ای داره.........