خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

به نام خدا

در سالهای اول دهه 60 ، توی بسیج محله مون برو بچه ها رو بر اساس سن و سالشون تقسیم بندی کرده بودیم. شبهای نگهبانی ، بچه های کم سن و سال عضو بسیج رو که علاقمند بودند همراه گشتیها باشند در رسته چراغ قوه چی قرار داده بودند. همراه هر گروه مسلح گشت ، یه چراغ قوه چی هم حضور داشت. بعضی موقع ها که میخواستیم با این دوستان شوخی کنیم بهشون میگفتیم شما جزو نونهالان هستید لطفا" در کار بزرگترا دخالت نکن چراغ قوه چی! یکی از دوستان اون زمان من ، دوست عزیزم حمید توکلی است که الان در بازار تهران توی صنف پارچه فروش کار میکنه ( به شوخی بهش میگیم کف بازار پلاسی حمید جون! ). این حمید آقا با اینکه الان صاحب خونه و زندگی شده و دو تا بچه هم داره ، اما باز هم وقتی میخواهیم حرصش رو دربیاریم ، تا یه ذره جدی میشه ، بهش میگیم تو هنوز جزو نونهالان هستی و چراغ قوه چیها حق دخالت توی کار بزرگا رو ندارند.....

 

امشب اما من خودم چراغ قوه چی شدم! بعد از چند روز میخواستم برم کوه . حدود ساعت 17:20 پیاده روی در صفه رو آغاز کردم. یه چراغ قوه LED که بر روی سر بسته میشه رو هم همراه داشتم. تصمیم گرفته بودم برای اولین بار در تاریکی شب یه کوهنوردی سنگین انجام بدم و مستقیم از کوه برم بالا تا به قله برسم. وقتی به گردنه باد رسیدم هوا تاریک شد . چراغ رو روی سرم قرار دادم و روشنش کردم. شیب تند و خاکی اولیه رو که به اتمام رسوندم دیدم چند جوان در حال پایین آمدن هستند. در اولین بخشهای سنگی و پر شیب مسیر با اونها مواجه شدم. هوا کاملا" تاریک بود و اونها هم در تاریکی ، کور مال کورمال میخواستند بیاند پایین. حدود هفت یا هشت دختر و پسر جوان بودند. مسیر خیلی باریک و لغزنده بود. یه گوشه توقف کردم و چراغ قوه ام رو روی مسیر اونها تنظیم کردم تا بتونند به سلامت به پایین برند. دخترها بدشون نیومد که میتونند جلوی پاشون رو ببینند و بدون کمک دیگران پایین برند اما پسرها که به من رسیدند احساس کردم چندان خوششون نیومده! طفلیها کلی برنامه ریزی کرده بودند تا در این بخش مسیر از همدیگه دستگیری کنند و به اتفاق! پایین بیاند اما حضور ناگهانی من برای اونها یه ضد حال اساسی بود. احتمالا" توی دلشون به من میگفتند آخه مرد مومن ؛ کار و زندگی نداشتی که این موقع شب اومدی کوه ؟ اونهم این مسیر مشکل؟ حالا گیریم که هوس کوهنوردی کردی ، دیگه چرا چراغ قوه با خودت آوردی؟؟؟!!!

جالب این بود که وقتی از من عبور کردند و به سمتهای راحت مسیر رسیدند ، چراغ قوه هاشون رو روشن کردند!!! نور و روشنایی براشون همه جا مفید بود الا همین یه تیکه راه. به هر حال در حین مواجه شدن با اونها خوش و بش مختصری با اونها داشتم و خداحافظی کردم و به مسیر ادامه دادم.

 

از این گروه که عبور کردم به گروه دیگری رسیدم. 4 آقا و خانم که سن و سال بیشتری نسبت به گروه قبلی داشتند بدون داشتن وسیله روشنایی در حال پایین آمدن بودند. کار خیلی خطرناکی بود. دقایقی هم برای این گروه توقف و نور افشانی کردم. دو خانم همراه این گروه ، مانتوهایشان را تا بالای کمر خاک آلود کرده بودند که نشان میداد مهارتی در  کوهپیمایی ندارند و بعلت تاریکی خودشان را تا حد امکان به دیواره ی سنگی و خاکی کوه فشرده بودند. اینها برخورد صمیمی تری داشتند. صبر کردم و تا جایی که مقدور بود مسیر را برایشن روشن کردم. چند ده متر بالاتر با چند تن از دوستان مرکز ادیب مواجه شدم. آنان با اینکه نور چراغم در صورتشان بود مرا شناختند. سرکار خانم متقی ، خانم عرب بهمنی ، آقای سلطانی ( اگر اشتباه نکرده باشم ) و یک دوست خبرنگار ، در حال کوهنوردی بودند و جالب اینکه اینان هم بدون استفاده از نور بالا میرفتند! فکر میکنم ریسک اینکار زیاد باشه. پس از احوالپرسی کوتاه با این دوستان به مسیر ادامه دادم و دقایقی بعد بر روی قله مستقر شدم. هوا عالی بود. باد ملایمی وزیدن گرفت اما سرد نبود. از فراز کوه ، شهر ، درخشان و زیبا بود؛ منظره فوق العاده ای که برای دیدنش ارزش داشت که این راه پر پیچ و خم را بالا بیایم. موقع پایین رفتن ، سکوت وصف نشدنی در کوهستان حکمفرما بود. کاش میشد ساعاتی رو در اونجا بمونم.

 

اگر عمری باقی باشه ، حدود سه هفته دیگه ، یه بار دیگه این مسیر رو در تاریکی طی خواهم کرد ؛ البته اینبار بدون چراغ. سه هفته ی دیگه نور درخشان و سحرانگیز مهتاب نقره ای ، روشنگر راهم خواهد بود. از همین حال ، هیجان این کوهپیمایی رو در وجودم حس میکنم. امیدوارم شرایط جوی در اون زمان مساعد باشه. اگر این فرصت دست بده ، حتما" توقفی در اون بالا خواهم داشت. دیدن روشنایی ماه تابان در دل کوهستان تاریک ، انسان رو به پرواز درمیاره. زندگی در شهرهای بزرگ ، باعث شده کمتر فرصت مشاهده ی چنین پدیده های زیبایی رو داشته باشیم. ما خوشبختانه ، در دل اصفهان ، وجود این کوهستان زیبا باعث شده تا علاقمندان به آسمان و طبیعت ، از دیدن این زیبائیها محروم نباشند.

 

اگر از دوستان اصفهانی کسی مایله که در اون کوهپیمایی حضور داشته باشه ، حتما" خبر بده


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧ توسط علیرضا بوژمهرانی

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ