زنده جاوید کیست؟ کشته ی شمشیر دوست

کآب حیات قلوب ، در دم شمشیر اوست

دوست به شمشیر اگر پاره کند پیکرش

منت شمشیر دوست بر بدنش مو بموست

آنکه هلاکش نمود ساعد سیمین یار

باز به آن ساعدش کشته شدن آرزوست

گر بشکافی هنوز خاک شهیدان عشق

آید از آن کشتگان ، زمزمه دوست دوست 

این " دوست " که در اشعار فوأد کرمانی بهش اشاره شده ، چیزی جز همون حقیقت الهی نیست. والاترین دوست ( یا بقول امروزیها End دوستی! ) خداوند است که بالاترین مراتب دوستی رو با بندگانش داره. دوست هم مثل بسیاری چیزهایی که در اطرافمون هست مراتب و درجات متفاوتی داره ، یه نقطه اوج داره و یه نقطه پست. انواع دوستها رو میشه در حد فاصل بین این دو نقطه رتبه بندی کرد و دید که چه جایگاهی دارند. اگر کسی در فکر تعالی در رفتار و زندگیش باشه باید دوستانی رو پیدا کنه که تا حد امکان در این رتبه بندی دارای جایگاه رفیعتری باشند. البته باید به این موضوع هم توجه داشته باشیم که همه ما انسانیم و نیازمند انواع روابط انسانی. همونطور که ما دنبال پیدا کردن دوستان خوب هستیم ( که از ما بالاتر باشند ) کسانی هم ممکنه ما رو نسبت به دیگران بالاتر بدونند و دوست داشته باشند با ما دوست بشند. نمیشه به اونها هم بی توجه بود.

این رتبه بندی مال " دوست " بود اما یه رتبه بندی دیگه هم داریم که به " دوستی " مربوط میشه. توی همین اشعار بالا بالاترین مرتبه دوستی هم ذکر شده که " فانی شدن در دوست " است. شاید پایین ترین مرتبه دوستی هم  " توجه ظاهری " و یا " دوستی کلامی " باشه ؛ شاید هم چیزای دیگه که من بلد نیستم.

چیزی رو که نباید از نظر دور داشت اینه که در دوستیها باید خیلی حواسمون جمع باشه. تا نشستیم با یه نفر ، دیزی دو نفره خوردیم فکر نکنیم اول و آخر رفقامون همینیه که داریم با هم گل میگیم و گل میشنوفیم!! باید بشینیم با خودمون دو دو تا چهار تا کنیم که با چه دوستی ، چه نوع دوستی میتونیم داشته باشیم ؟

تجربه بدست آوردن از دوستیها میتونه چیز بدی نباشه ، بشرط اینکه هزینه ای که بابت این قبیل دوستیها میپردازیم از درآمدش بیشتر نشده باشه ( نکه کارم امورمالیه ، همه چیز رو در مقام هزینه و درآمد میبینم!!). بعضی وقتا ممکنه این هزینه ، زندگیمون باشه ، اعتبارمون باشه ، حیثیتمون باشه ، انسانیتمون باشه ، اعتمادمون باشه ، قلبمون باشه و ....... اگه دوست ، دوست باشه ، هر هزینه ای که براش بکنیم یه سرمایه گذاریه ، حتی اگه زندگی و حیاتمون رو به پاش بریزیم. اگه نگاهم بظاهر خیلی اقتصادی و بازاری میاد ، به دل نگیرین. منظورم چیز دیگه ای بود ولی بلد نیستم خوب حرف بزنم. همه ( و از جمله خودم ) موندند که من با این بی زبونی چه جوری اموراتم رو میگذرونم......