دوست گرامی و پر تلاشم جناب آقای محمد سلطان الکتابی در طی چند روز اخیر ، عکسهای بسیار زیبایی که از پرندگان گرفته بودند رو برام فرستادند. دیدن این عکسها رویایی ، وادارم کرد تا بامداد امروز برای عکاسی از این میهمانان زیبای اصفهان ، به کنار زاینده رود برم ؛ اما چه زاینده رودی؟! خشکسالی یکسال گذشته باعث شده بود این رودخونه ی پر آوازه ، بیشتر شبیه به یک جوی بزرگ بشه. جای جای رودخونه ، جایر بزرگی ایجاد شده بود. شاید به همین علت بود که تعداد پرندگان مهاجر نسبت به سال گذشته ، خیلی کمتر شده بود.

بخاطر ابری بودن هوا و وجود مقداری مه و کمی بیشتر ، آلودگی هوا ، نور مناسبی برای عکسبرداری وجود نداشت. برای همین خیلی زود بکارم خاتمه دادم و به خونه برگشتم. برای اینکه خیلی دست خالی نباشم چند عکس گرفتم که چند تایی از اونا رو میتونید اینجا ببینید.

 

 

 

 

 

 

 

 

این عکس آخری ، یه نمای برش خورده است. شاید از منظر عکس و عکاسی ، حرفی برای گفتن نداشته باشه اما من یه قصه براش ساختم که باعث شده این عکس غیر فنی ، حرفهایی برای گفتن داشته باشه. این نما ، مرحله ی آغازین تبدیل حرکت عاقلانه به پرواز عاشقانه رو نشون میده. قبلا" در این مورد توی این وبلاگ نوشتم ؛ یادتون هست؟