یه ضرب المثل امروزی میگه طرف طناب مفت گیرش نمیاد والا خودش رو دار میزنه! جای دشمنتون خالی ، دیشب رفتیم تماشای سیرک ایران و ایتالیا. بلیطهای این نمایش رو به قیمت 20000 ریال به ما داده بودند و تقریبا" مفت بود بغل. برا همین تصمیم گرفتم خودم رو دار بزنم! چشمکاصلا" از سیرک و اینجور برنامه ها خوشم نمیاد. ترجیح میدهم نمونه ی غیر زنده ی این برنامه رو از تلویزیون تماشا کنم ( که هم وقت کمتری از من میگیره و هم ارزونتر تموم میشه نیشخند ). اما خوب ؛ علائق بچه ها رو نمیشه کاریش کرد. توی مدرسه هی از دوستاشون تعریف این برنامه رو شنیده بودند و اصرار داشتند که بریم تماشا.

 

 

خلاصه ؛ وقتی رسیدیم اونجا دیدیم که بر خلاف برنامه های مشابه ، فضای پارکینگ مناسبی تدارک دیده شده و خلق الله هم مرتب و منظم توی صف ایستادند و دارند میرن داخل خیال باطل. یکی از همکاران لطف کردند و یه جا در جلوی صحنه برامون تدارک دیدند.

شروع برنامه ها با ریتمهای پر صدا و شاد موزیک بود که جمعیت حاضر هم که گویا تا بحال در عزا بسر میبردند و شادی ندیده بودند ، با جیغ و سوت و دست زدن و برخی کارهای دیگه ، موزیک رو همراهی میکردند. پسر کوچیکه ما هم که کنارم نشسته بود اونقدر داد و فریاد راه انداخته بود و با احساس دست میزد که دو سه نفر باید میومدند اینو کنترل کنند

 

 

هنرمندان سیرک که اکثر خارجی و از کشورهای مختلف بودند یکی بعد از دیگری به اجرای برنامه پرداختند. جذابترین قسمت این نمایشها برای من ، شوخیهایی بود که دو دلقک کوچولو با هم و با تعدادی از حضار میکردند. مدیریت این سیرک برعهده ابراهیم عقاب فرزند خلیل عقاب است. سال 1372 که سیرک ایران و ایتالیا در اصفهان برنامه داشت و خود خلیل عقاب هم ضمن مدیریت سیرک ، خودش هم دو برنامه اجراء کرد ، تعداد آیتمها و هنرمندان به مراتب بیشتر و بهتر از سیرک امسال بود.

 

امسال بدترین برنامه ای که دیدم ، بازی با حیوانات بود. شیر و ببر و شتر و اسب و سگ و شترمرغ! و گورخر! رو به ضرب شلاق و گرسنگی وادار به اجرای نمایش میکردند. دلم حسابی ریش شده بود و از اینکه انسان میتونه تا این اندازه بی عاطفه باشه ، غصه ام شد.

 

یکی از موضوعاتی که دشب توجه من رو بخودش جلب کرد ، همین جیغ و داد و سوت کشیدن و دست زدنهای جمعیت بود. به دلایل مختلف ، شادی در جامعه ما کم شده و هر موقع اندک بهانه ای پیدا میشه که مردم رو شاد کنه ، اونها میخوان به یکباره تمام انرژی خودشون رو تخلیه کنند. نمیدونم چرا کسی در این باره پیش قدم نمیشه تا موجبات شادی بیشتر رو در جامعه فراهم کنه؟

 

و در آخر ؛ نشستن در ردیف جلو باعث شد که کلی گرد و غبار و خاک اره بریزه رو سر و کله ی ما! یه دستگاه دود پخش کن هم گذاشته بودند تا فضا رو مهیج تر کنند که حلق ما هم از این دود خوش نقش نفسگیر!! بی نصیب نموند!

 

اگه زبونم لال خواستین برای تماشای این سیرک تشریف ببرین ، در ردیفهای بالا بشینید تا کمتر اذیت بشین.

,
,