امروز مطابق معمول پنج شنبه ها ، به کوه خواهم رفت. درد کمرم هنوز بهبود نیافته اما امیدوارم پیاده روی امروز ، بتونه تاثیر مثبتی بر این بیماری داشته باشه. اونقدر به کوه رفتن عادت کردم که دوری چند روزه از این برنامه ، پکرم کرده.

 

امشب جلسه ی مهمی در مرکز ادیب داریم. همانگونه که بارها گفته بودم ، سیاست کلان هیات امنای مرکز ، دخالت دادن بیش از پیش اعضای مرکز در سیاستگذاری و برنامه ریزی فعالیتهای مرکز است. بخشی از اینکار با ورود دو نفر از اعضای برجسته و باسابقه مرکز در کمیته ی علمی و هیات امنا عملی شده است. بخشی دیگر هم با تشکیل جلسات اعضای قدر 1 پیگیری میشود ( و درآینده ی نزدیک جلسات دیگری هم با حضور و مشارکت تمامی اعضای مرکز برگزار خواهد شد. ) ویژگی خاص جلسه ی امشب که مربوط به اعضای قدر 1 است ، این خواهد بود که بر مبنای برنامه ریزی کلی که برای 4 ماهه آذر تا اسفند مرکز ترسیم شده است ، جزئیات برنامه ها را با مشورت و همفکری جمعی تعیین خواهیم کرد. مشروح مذاکرات این جلسه انشاءالله توسط مدیر محترم مرکز ، آقای کیانی و خانم میر شمشیرگران به اطلاع دوستان خواهد رسید.

 

دیروز با یک دوست دیرین گفتگو کردم. بارها و بارها تاکید کردم که دوست ، اگر به معنای واقعی ، دوست باشه ، میتونه باعث عروج انسان بشه و خداوند رو شاکرم که در مورد این دوست ، برای من اینچنین بوده و از دوستی با او ، بهره های روحی و معنوی فراوانی برده ام. دیشب بیاد این دوست و بخاطر این دوستی ، دست تمنایی از سر ارادت بسوی قرآن و دیوان حافظ دراز کردم و از پیام هر دو، شادمان :

 

بسم الله الرحمن الرحیم . قد افلح المومنون . الذین هم فی صلاتهم خاشعون . والذین هم عن اللغو معرضون

 

به نام خداوند بخشاینده مهربان . به راستی که مومنان رستگار شدند. همانان که در نمازشان فروتنند . و آنان که از بیهوده رویگردانند.

 

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست

فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد

هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز

که گرد عارض بستان گل بنفشه دمید

چنان کرشمه ی ساقی دلم ز دست ببرد

که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید

بهار میگذرد دادگسترا ، دریاب

که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید